افکار معلق

سی و شش درصد چشمان تو رنگش عسل است ، مابقی قهوه ی فنجان و شراب و غزل است

افکار معلق

سی و شش درصد چشمان تو رنگش عسل است ، مابقی قهوه ی فنجان و شراب و غزل است

۷ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

چقدر زود مصمم شدم حتما بخرمش:دی

پنجشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۰۶ ب.ظ

چند شب پیش دیدم دیجی کالا واسه محصولاتش تخفیف زده و کتاب جز از کل که تو لیست خرید های آینده ام بود هم جزوشون بود و قیمتش با تخفیف بسیار مناسب شده بود 

با شوق و ذوق خواستم سفارش بدم که دیدم تا پنجشنبه پول کافی برای خریدن تو کارتم ندارم گذاشتم امشب بخرم الان که رفتم دیدم نه تنها جز از کل بلکه همه ی کتابهای لیستم ناموجود شدن :|

یعنی اینقدر معروفه این کتاب اینقدر سریع تموم شد 

حالا بیشتر دلم میخواد بخرمش  

  • همدم ماه

آن سبوی شکست و آن پیمانه ریخت

پنجشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۰۸ ب.ظ

به خاطر مسایل امنیتی اسم ها مستعار انتخاب شده .

اسکار خبیث ترین آدم کلاس هم رسید به اقای چنگیز (نماینده ی کلاسمون) به دلیل اینکه دیشب  تو کانال کلاس  اعلام کرده بود که ای کسانی که به دیار خود برنگشته اید یادتون نره فردا ساعت چهار تا دوازده کلاس زبان داریم  حضور شما موجب شادی استاد و ضایع نشدن من است لطفا تشریف بیاورید و غیبت نکنید باشد که با علم آموزی در این دانشگاه سه نقطه  رستگار شوید. 

بله از پنجاه نفر دانشجو فقط ده نفر باقی موندن و بقیه همه جمع کردن رفتن ولی ما هنوز کلاس داریم 

و دقیقا همون شب من و سارا و شکوفه و ملیحه که تنها بازماندگان مونث کلاس بودیم باهم نقشه ریخته بودیم تا فردا نریم و حال نماینده و مریدان وی گرفته شود 

امروز صبح ساعت هشت داشتم صبحانه می‌خوردم و از اینکه نرفتم کلاس و حالا چنگیز و مریدانش که جمعا شش نفر بودن سر کلاس دارن کنفرانس زبان میدن بسیار سرمست و کیفور بودم 

ساعت نه صبح وارد تلگرام گشته و در حال گشت زدن بودم که دیدم یکی از مظلوم های کلاس به نام دکتر مهندس  توی گروه کلاسمون پیام داده که تنها کسی که در کلاس زبان حضور داشت من بودم ! (یکی از پسرای که ساکن همین شهر بود) 

آن همه کیفوری به یک باره تبدیل به غم گشته و  دلم برای دکتر مهندس کلاس سوخته و اشک از چشمانم روان شد که چرا چنگیز دیروز این همه تهدید کرد که اگر نیایید اله و بله و الان خودش نیامده ؟ بعد گفتم شاید اونم تو دلش داشته به ما می‌خندیده که الان میریم کلاس و اونا نیستن و ما ضایع میشیم 

  • همدم ماه

نوزده سالگی

پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۲:۴۰ ب.ظ

تولدم مبارک:)

  • همدم ماه

امروز وقتی وارد کلاس شدم دیدم همگان سر در جیب مراقبت فرو برده و بعضی ها نرگس چشمانشان شبنم دارد (چقدر ادبی شدم:دی)

القصه وارد شدن به کلاس همانا و دیدن نماینده بر روی منبر کلاس همانا و گریه ی حضار همانا 

قضیه ی رشید رو که یادتونه ؟ 

بعله دوستان رشید در روز بیست و یکم آذر توسط حراست دانشگاه شناخته شد و مراحل قانونی حساب کف دست را طی می کند  و حراست دانشگاه حکم تعلیق ورودی ما را به خاطر حضور در صحنه ی مذکور در دو پست قبل  میخواست صادر کند . 

کلاس روانشناسی این ترممان  هم به خاطر این نسخه ی منتخب خلقت از واحد درسی این ترممان حذف شد .

دوستانمان میگفتن که استاد خودش این کار ناجوان مردانه را کارکرده و رشید را معرفی کرده اما من بعید میدانم .

فقط امیدوارم بخشیده بشه . 


  • همدم ماه

دارالمجانین

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۲۴ ب.ظ

خب اینم یه کتاب دیگه که بالاخره تمومش کردم ولی فکر نمی‌کردم پایانش اینقدر خنک باشه🤔

دارالمجانین نوشته ی محمد علی جمال زاده پدر داستان کوتاه در ایران در مورد یک شخصیت اصلی محمود نامی هست که خودش رو به دیوانگی میزنه 

کتاب نثر روانی داره و بسیار شیرین و طنز آمیز هست و میشه خوندش و خسته نشد 

سرشار از جملات و کنایات اصیل فارسی ولی ساده و روان هستش و آرایه های به کار رفته در اون زیبا هست و برای کسایی که می‌خوان تمرین نویسندگی بکنند هم کتاب خوبی هست به نظرم 

این کتاب رو به کسایی که غمگین و افسرده ان توصیه میکنم:دی

هرچند آخرش جالب تموم نشد و تو خماری موندم 

یکی از جملات نسبتا خوب این کتاب این جمله بود «آفت عالم و بلای جان بنی ادم همیشه نیم عقلا و نیم دیوانگان بوده اند، والا از آدم تمام عاقل و یا آدم تمام دیوانه سر سوزنی آزار نمی رسد» 

در کل از خواندنش لذت بردم شما میتونید این کتاب رو از اپلیکیشن «طاقچه » دریافت کنید 




  • همدم ماه

حقا که در مغلطه ید بیضا داشت

پنجشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۴۰ ب.ظ

دیروز چهارشنبه بود و تعطیل ولی ما طبق روال معمول کلاس داشتیم چون تعطیلی رسمی  تو فرهنگ لغت آموزش دانشگاه ما معنی نداره

بله داشتم میگفتم کلاس داشتیم و اون کلاس روانشناسی بود که استاد به گروه های سه نفره موضوع تحقیق داده بود تا بیان و ارائه بدن 

دیروز نوبت چهار گروه بود که یکی از اون گروه ها موضوع تحقیقش ایدز بود 

سه تا پسر که یکی از اون ها قد کوتاهی داره و لاغرها و  عینک ته استکانی میزنه و دخترا اسمش رو گذاشتن رشید :دی به نیابت از دو تا از پسران مظلوم کلاس اومده بود تا بیماری ایدز رو برامون ارائه بده 

ما می‌دونستیم ایدز یه بیماری منشوریه و ممکنه حرفایی که رشید میزنه یکم بد آموزی داشته باشه اما فکر نمی‌کردیم رشید بتونه همچین حرفایی بزنه اما در برابر چشمان متعجب همگان دیدیم رشید در قسمت های منشوری ارائه‌ی ی مذکور از داخل جیبش یه سری چیز های رو در آورد که وسایل پیش گیری از بارداری بود اونم نه یک عدد بلکه چند عدد 

پسرا بعد از این حرکت ایشتکانه ی رشید مثل چیز شروع به خندیدن کردن و استاد هم که از قضا خانم بود مثله کبک سرش رو در گوشیش فرو کرده بود و به وبه روی مبارک نیاورد 

و رشید که هر هر پسرا رو دید شروع کرد یکم در مورد اون چیز منشوری توضیح بده 

بعد از تمام شدن کلاس دختر ها هر چی فحش بود نثار روان ناروان رشید کردن:|

آره خلاصه اینارو گفتم که بگم موضوع تحقیق یک گروه دیگه از پسرا اختلالات ج ن س ی هست  که قراره  هفته ی بعد ارائه‌ بدن 

واسه ایدز که این بود موندم واسه این دیگه پسرا می‌خوان چه غلطی بکنن 

  • همدم ماه

دیگه اون سابق نمیشه

سه شنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۲۵ ب.ظ
چقدر زود گذشت
روزای اول دانشگاه میرفتم تو کلاس و یه گوشه چمباتمه میزدم و با کسی هم حرف نمی زدم
الان دانشگاه رو مثل کف دستم میشناسم و با دوستام خیلی رابطه ی خوب و محترمانه ای دارم:)
بالاخره شهر ما هم هوا سرد شد 
هوای سرد رو دوست دارم عاشقانه است  :|
امتحانات میانترم مون لغو شده و استادا گفتن که در صورت میانترم ندادن احتمال افتادن کلی افزایش پیدا می‌کنه :))
من به همه ی اونایی که ابروهاشون بهم پیوسته هست حسودیم میشه اصن :دی چرا اینقدر ابروهاتون خوشگله:) 
درس نمی‌خونم خیلی تنبل شدم و بی حوصله :((
خوشحالی یعنی آهنگ زهرای امیدجهانه نمی‌دونم حامد پهلان کیه همونو بذاری و خودتو تحویل بگیری:))
حیف فریاد مرا بغض به یغما برده/یک بغل حرف ولی محض نگفتن دارم

  • همدم ماه