افکار معلق

این پریشان سِیر را در بَزمِ وحدت بار دِه.....

افکار معلق

این پریشان سِیر را در بَزمِ وحدت بار دِه.....

افکار معلق

خدایا
من را ببخش که گاه
قداستم را
دخترانگی ام را
نجابتم را
فراموش می کنم
خدایا
کمکم کن آنی باشم که تو دوستش داری ...

یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده

«صائب تبریزی»

۲۱ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

خواهر

يكشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۱ ب.ظ
ترانه دستش  رو گذاشت زیر چونه‌اش و گفت : دلم خواهر میخواد ،  که بعد از ظهر های تابستون تو حیاط رو هم آب بپاشیم و تا گرگ و میش سحر با هم فیلم ببینیم ، نقاشی بکشیم و برقصیم 
دلم خواهر میخواد که من براش موهاشو ببافم و اون برای من 
دلم خواهر میخواد که لباسامون رو باهم ست کنیم ، من واسه اون لاک بزنم اون واسه من 
اصلا دلم خواهر میخواد که هر وقت دلم گرفت تو بغلش یه دل سیر  گریه کنم 
راستی تو می دونی کِی آسمون برام گریه کرد ؟ 
همون بعدازظهری که مامان گوهر از سونوگرافی برگشت و گفت ترانه ...ترانه... خوا..خواهرت ....
بچه پسر بود...
من اون موقع تو حیاط کنار باغچه ، غرق عطر گل ها بودم و  داشتم به خدا میگفتم که اسم خواهرم رو میذارم بارون و زیر لب میخوندم باز بارون با ترانه با گوهر های فراوان  میزند بر بام خانه ...
مامان گوهر  که گفت بچه پسره گر گرفتم 
دستم رو گذاشتم رو صورتم ، زدم زیر گریه و دویدم تو خونه 
همون موقع رعد و برق زد و بارون اومد ...
من گریه میکردم و آسمون برام بارون می فرستاد ....
ولی مامان گوهر دیگه هیچ وقت برام بارون نیاورد...
  • همدم ماه

کز بوستان باد سحر خوش می دهد پیغام را ....

يكشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۰۲ ق.ظ

بگریز دوست من، به تنهایی ات!

می بینم که از نیش خُردان ، زخمی و از غوغای مردان بزرگ، متحیر هستی .

جنگل و صخره می تواند تنهایی و سکوت را به طور شایسته با تو قسمت کند . دوباره همانند درختی باش که آن را دوست می داری . 

همان درخت شاخه گستری که آرام و شنوا بر دریا خمیده است .


#چنین گفت زرتشت

  • همدم ماه

هراس اجتماعی

چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۳۰ ب.ظ

از قضا من رو به واسطه ی پدرم  می‌شناسه و فامیلم رو خوب یاد گرفته . 

سرم تو کتاب بود که یهو گفت مگه نه خانم فلان؟ بعد من اینجور مواقع که خجالت می کشم  تو ذهنم میگم بله بله یعنی فقط خودم صدامو می‌شنوم . دیدم بلند تر گفت مگه نه ؟ یکم بلند تر  گفتم بله استاد حق با شماست ! 

انقدر هول بودم که لیستی که داده بود اسم‌هامون رو بنویسیم از دستم افتاد . خودکارم جوری خورد زمین که تهش شکست و درش قل خورد رفت یک متر اونورتر . دوباره یه خودکار از تو کیفم بر داشتم . اسمم رو نوشتم و خواستم لیست رو بدم به بغل دستی که دوباره خودکارم افتاد . به دستام نگاه کردم ببینم میلرزه یا نه ؟ بعد خم شدم و خودکارم رو برداشتم . داشتم  میمردم اون وسط . همش ترس این رو داشتم که الان همه میگن چقدر این دختره دست و پا چلفتیه. 

 امروز از این رفتار خودم و از این همه کمبود اعتماد به نفس داشتم دیوونه میشدم . اومدم خونه دلم میخواست از خودم فرار کنم ‌. 

کلا از اینکه یهو بین یک جمعیت  که توش جنس مذکر  هم هست  ، بخوام حرف بزنم یا نظر بدم میترسم . این باعث شد که امسال هیچ کنفرانسی نداشته باشم تو دانشگاه ‌‌،  سعی میکردم مطالب کنفرانس رو حاضر کنم و ارائه اش رو بندازم گردن هم گروهی‌هام. ولی می‌دونم که بالاخره باید کنفرانس بدم و نمی‌دونم که زنده میمونم وقتی برم واسه ارائه یا نه . 

  • همدم ماه

دیوار نوشت

يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۴ ق.ظ

به پسراتون یاد بدید که دختر 

خودِ رفیق

خودِ وطن

خودِ زندگیه

  • همدم ماه

با دل به سوی‌ت می آیم و بی دل باز می گردم ...

يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۱ ق.ظ
دوستش داشتم. بیشتر از ارمیا . هرچند بی شیله پیله‌گی و شیرینی  کتاب ارمیا هنوز تو ذهنمه. خصوصیت جالب این دو تا کتاب هایی که خوندم شروع ناگهانی و بی مقدمه اش بود . شایدم من همیشه اینجوری برداشت میکنم . دوست داشتم این کتاب فضای ملموس تر و قسمت های بیشتری از آمریکا رو به تصویر می کشید . برای امتحان اندیشه ، چندتا مقاله در مورد آمریکا شناسی خونده بودم و گذشته آینده و حال آمریکا خیلی برام جالب بود ولی با این کتاب چیز زیاد جالبی  در مورد  آمریکا دستگیرم نشد . اما  آقای امیر خانی خیلی قشنگ با کلمات بازی میکنند . قلمش رو دوست دارم .  اون قسمت هایی که با کلمات هم آوا قلم به رقص در آمده بود تحسین برانگیز بود. اوج داستان فصل شش بود و هفت .  
پایان کتاب دلم گرفت و بغض کردم . دوست نداشتم سرنوشت ارمیا اینجوری بشه ولی انگار  باید میشد. باید ارمیا آسمان را می دید ... آرمیتا رو دوست نداشتم .  اصلا از کجا آمد آن زنک فالگیر چادر به کمر ؟ داستان عجیبی بود . بیشتر به کسانی که به داستان با موضوع  دفاع مقدس علاقه دارن پیشنهاد میکنم . 
اینارم اگر خواستید ببینید :
قسمت هایی از کتاب: 
۱.هر کاری در عالم حکمتی دارد ، خاصه مردن و چه جور مردن که آخر حکمت است.
۲.من اصلا از این « به خاطر من » ها می ترسم . زندگی با «به خاطر من» درست نمی شود ، هنوز ازدواج نکرده ایم و گند به خاطر من ها در آمده است ....
۳. شیطان بزرگ وقتی می گویی ، یعنی سلطه ی میل های شخصی . یعنی مکانیزمی که یادمان می دهد دنبال میل های شخصی باشیم . مرگ بر امریکا یعنی مرگ بر این مکانیزم . 
۴.من هم قبول دارم این مرگ بر آمریکا را منتهی وقتی می گویی مرگ بر آمریکا ستون ادارات تهران هم شروع می کند به لرزیدن . آمریکا مصداق نیست ، مفهوم مصداق است . 
۵.هر زنی رازی‌ست . ازدواج ، کشف راز نیست ، معماری این راز است .
۶.این جا رفاقت را در رقابت می دانند . رقابت هم حسادت نیست . نه تو باید حسودی کنی نه من. رقابت تنها راه بهبود است .
۷. اجنحه الموت! یعنی پرنده ی مرگ که بالای سر هر کسی به پرواز در می آید . هر آدمی زادی همچین گلوله ای به دنبالش است . 
۸. ماهی که پخت آرام می گیرد . همه ی خامی مال وقتی است که نپخته باشد...
  • همدم ماه

نهج البلاغه ، حکمت ۶۹

پنجشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۸ ق.ظ
إِذَا لَمْ یَکُنْ مَا تُرِیدُ
اگر به آن چه که مى خواستى نرسیدى ،
فَلَا تُبَلْ مَا کُنْتَ .
از آنچه هستى نگران مباش

پ.ن:لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَکُم👈سوره ی مبارکه حدید ، آیه ۲۳

این برای این است که برای آنچه از دست رفته تأسف نخورید ... 

  • همدم ماه

دست من گیر که....

چهارشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۴ ب.ظ
ظهر که ناراحت بودم کلی غرغر نوشتم تا اومدم بزنم انتشار برقا رفت .نتم هم پرید . اینقدر دوز ناراحتیم زد بالا که فحش دادم به خودم و به اونی که برقا رو قطع کرد . حالم از این حالتم بهم میخوره . من اصلا اینجوری نبودم ... 
بعدش با عصبانیت رفتم در و پنجره رو باز کردم و زیر نسیم داغ تابستون که از پنجره می‌وزید ادامه ی کتابم رو سر گرفتم . 
الان شدت عصبانیتم کم شده اما هنوز ناراحتی ظهر از دلم بیرون نرفته . 
وقتی یه چیزی از بابام می‌خوام و بابام همون موقع اخم می‌کنه و میگه نه خیر نمیشه منم لجبازی میکنم و اینقدر ادامه میدم تا بالاخره بابام قبول می‌کنه . 
اما وقتی قبول می‌کنه من بلافاصله از خیر و شر اون خواسته می‌گذرم ‌‌‌. 
میگم بابا حالا   که راضی شدی دیگه دلم نمیاد چون می‌دونم دلت نمیخواد 
این شد که کلاس بعد از ظهر رو نرفتم و در حالی که برق نبود، پنجره و در ها رو باز کردم و زیر نسیم داغ تابستون  ادامه ی کتابم رو خوندم ....
  • همدم ماه

خویش را پیش‌تر از مرگ، خبر باید کرد

يكشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۷ ب.ظ

تو سخنرانی که فاطمه از استیو جابز گذاشته بود تو وبش  یه نقل قول بود که مثل همون شوک وجودی سنگ قبر یالوم‌بود ولی این قشنگ تر بود 

همین که اگه میدونستی  امروز آخرین روز زندگی‌ته از امروزت راضی بودی ؟ 

یا اینکه اگه بدونی هر روز که پا میشی آخرین روز زندگی‌ته چجوری زندگی میکردی؟

نه بذار اینجوری بگم اینکه هر روز با این تفکر زندگی کنیم که آخرین روز زندگیمون‌ه حالا چه کارایی میکردیم که باید میکردیم یا دوست داشتیم تو آخرین فرصت زنده بودن انجامشون بدیم .  اگر امروز آخرین فرصت بود دوباره این کارا رو انجام میدادی؟ 

تو شوپنهاور( آه دختر حالمون رو بهم زدی حالا خوبه یه کتاب خوندی که هی ازش نقل کنی:دی) جولیوس سرطان داره و دکترها بهش میگن که یه سال مفید زنده میمونه . اون تصمیم گرفت که این یک سال خوب رو  با ماتم گرفتن برای اینکه یه سال بیشتر وقت نداره تبدیل به یه سال بد نکنه و اون یه سال شد بهترین سال زندگیش . 

اون بیمار هایی رو به یاد آورد که سرطان باعث شده بود خردمند تر بشن، به خود شکوفایی برسند و بعضی از اون ها اولویت های زندگی‌شون رو دوباره بچینن ، قوی تر بشن و یاد بگیرن به آنچه دیگر برایشان ارزشی ندارد «نه» و به چیزهایی که واقعا مهم بود _مثل عشق به خانواده و دوستان ، دیدن زیبایی های اطرافشان _«آره» بگن ‌.

سخنرانی رو هم از اون قسمت که لینک رو گذاشتم گوش بدید خیلی خوب بود . 

حالا بپرسیم از خودمون همون سوالی که استیو هر روز جلو آیینه از خودش می‌پرسید

خدایا اگر امروز آخرین روز زندگی ما بود ، بازم کارایی که امروز کردیم رو دوباره انجام می‌دادیم ؟ 

جواب خود من که نه‌ه! 

  • همدم ماه

این پست رو مستانه تو کانالش گذاشته بود و گفته بود برا کنکوری ها فوروارد کنید . از اونجا که تو بیان کنکوری زیاد داریم من این متن رو کپی کردم و اینجا میذارم . چون بعضی از دوستان سوال پرسیده بودن . در مورد بقیه رشته ها هم اگر مطلب خوبی پیدا کردم میذارم براتون 

خیلی کوتاه و مفید توضیح دادن . هرچند زوده فعلا برا انتخاب رشته اما اگه حدود رتبه اتون رو میدونید بهترین وقت برا تحقیق در مورد رشته ی مورد علاقتون همین موقع هاست

😊👇

«یک سوالی که از بدو تاسیس وبلاگم تا همین الان که لینک ارتباط گذاشتم پنجاه میلیون بار ازم پرسیده شده و منم پنجاه میلیون بار تک تک به همه توضیح دادم  اینه که دندونپزشکی بهتره یا پزشکی یا دارو ؟!  🔫😑

برای آخرین بار اینجا مینویسم و لطفا این پست رو نشون هرکی سوال مشابه داره بدید :/

اینایی که دارم میگم صرفا نظر شخصی منه و خیلی مختصر و مفید میگم. متاسفانه کاملا دیدگاه اشتباهی نسبت به رشته پزشکی تو جامعه وجود داره، امیدوار بودم با خوندن نوشته های من با بخش کوچکی از واقعیت کار رشته پزشکی آشنا شده باشید که نمیدونم چقدر موثر بوده. به هرروی هرکس میخواد بین دندون، دارو و پزشکی انتخاب کنه و مردده باید این سوالا رو از خودش بپرسه (تاکید میکنم این صرفا نظر شخصی منه و دندونپزشکا و داروسازهای محترم یکوقت بهشون برنخوره !)


۱. من ضخامت پوستم اندازه کرگدن هست و تحمل هر گونه ناملایمت اعم از شرایط زندگی، درگیری با هر قشر ادم، بالادستی های زبون نفهم و ... رو دارم ؟

بله : پزشکی

تاحدی: دندونپزشکی

پوستم مثل برگ گل لطیفه : دارو



۲. من برام مهمه که اندازه زحمتی که میکشم پول دربیارم بلکم بیشتر !

بله : دندون - دارو 

نه من از مال دنیا سیرم : پزشکی



۳. من خودم وضع مالیم بد نیست و سرمایه اولیه دارم !

بله : دارو

تاحدی : دندون

من خودمم و جورابام و یه جفت دمپایی لا انگشتی : پزشکی



۴. من تحمل شب بیداری رو دارم و مثل جغد میتونم بیدار باشم و تحت فشار زیاد کار کنم و تصمیمات سخت ساعت سه صبح بگیرم !

بله : پزشکی

ابدا” : دندون - دارو



۵. من از اینام که عاشق درس خوندنم و اگه کتابامو ازم جدا کنن شهید میشم !

بله : پزشکی

تاحدی: دارو 

ناراحت میشم ولی شهید نمیشم!: دندون



۶. من عاشق سر و کله زدن با مریض و پازل حل کردنم !

بچه محلا به من میگفتن پوآرو : پزشکی

حالا یکاریش میکنیم : دندون

حالم از هرچی مریضه بهم میخوره : دارو



۷. من عاشق وجهه اجتماعی این رشته ام و دوست دارم از بیرون مردمو بکشم حتی اگه شده خودم از درون بمیرم !

وای اره من اینجوریم دقیقا” : پزشکی

بالاخره کلاس کار هم مهمه : دندون

من خیلی فروتن و افتاده ام و به این چیزا فکر نمیکنم  !: دارو



۸. من زندگیم برام مهمه و میخوام به همسر و بچه هام هم برسم !

بله حتما و قطعا”:  دندون-دارو

بچه و همسر کیلو چنده بابا: پزشکی




۹. من عاشق کار عملی هستم و از اینکه بشینم یک گوشه خرخونی کنم منزجرم !

وای حرف دل منو زدی !: دندون

یکم اینجوریم : پزشکی

نه من مدلم عملی نیست: دارو



۱۰. من مغز خر خوردم !

هرروز تو سه وعده میخورم : پزشکی

صبحانه و شام میخورم: دارو

فقط ظهرا واسه نهار: دندون

دیگه از این خلاصه تر و شفاف تر نمیشد بگم، امیدوارم تو انتخاب رشته موفق باشید...»

منبع :sarnoskheh@

  • همدم ماه

یکی از بچه های دوران دبیرستانمون که یک سال از من کوچیکتر بوده به خواهرم گفته هم خودت نچسبی هم خواهرت(که من باشم!)

خوبه که تا حالا یک بارم باهاش حرف نزدم!یا حتی برخورد نداشتم!

و خوبه که چسبنده بودن یا نبودنم برام مهم نیست!

جدای از این دارم به این فکر میکنم که یه اخلاق خیلی بدی دارم 

حالا میفهمم چرا وقتی منصوره بهم گفت رئوف و مهربون سارا بهم گفت منظوره منصوره  اینه که خیلی خری ! خر خوبی هستی بلانسبت

خیلی بده که به مرحله ای  برسیم که مهربون بودن معادل بشه با خر بودن !

خدایا  از خریتم کم کن و به منطقم اضافه کن . 

و بهم قدرت سکوت بده . 

  • همدم ماه