افکار معلق

این پریشان سِیر را در بَزمِ وحدت بار دِه.....

افکار معلق

این پریشان سِیر را در بَزمِ وحدت بار دِه.....

افکار معلق

خدایا
من را ببخش که گاه
قداستم را
دخترانگی ام را
نجابتم را
فراموش می کنم
خدایا
کمکم کن آنی باشم که تو دوستش داری ...

یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده

«صائب تبریزی»

۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

فراتر از جنسیت ، رنگ پوست و ملیت

سه شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۰۰ ب.ظ
چیزی را که نتیجه ی یک «انتخاب» نیست ، نمیتوان شایستگی یا ناکامی تلقی کرد . او معتقد است در برابر چنین وضعی تحمیلی باید رفتاری درست در پیش گرفت . به نظرش عصیان در برابر این واقعیت که زن زاده شده به اندازه ی افتخار به زن بودن ابلهانه است . فرانز با لحن خاصی به او گفته بود «سابینا ، شما یک زن هستید » بعد ها فهمید که کلمه ی زن _که فرانز با طمطراق خاص تلفظ می کند _ در نظرش تعیین یکی از دو جنس انسان نیست ، بلکه معرف یک ارزش است .

از#بار هستی 
  • همدم ماه

کلاغ ها مدام فریاد می زدند : برف برف !

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۱۸ ب.ظ



 

«سمفونی مردگان ، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش می کشند و در جنون ادامه می یابد 

کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است ، روح هنرمندی که به کسوت ِسوجی دیوانه اش در آورده ایم ، به قتلگاهش برده ایم و با این همه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ایم ، کدام یک از ما ؟» 

از پشت کتاب 

سمفونی مردگان ، اسمش را زیاد شنیده بودم ، کتاب معروفی بود از عباس معروفی که در سال های شصت و سه تا شصت و هفت به رشته ی تحریر در آمده   با  فضایی سرد و تاریک که درون مایه اش زبانه کشیدن  آتش جهل و تعصب و تبعیض  بود و  در نهایت منجر به برادر کشی و از هم فروپاشیدن یک خانواده و شاید هم یک جامعه شد ، اتفاقی  که امروزه نیز شاهدش هستیم 

از اولین حرفِ اولین واژه بغضی می نشست روی گلویت تا آخرین حرفِ آخرین واژه 

معمولا تهِ هر کتاب دردناکی گریه ام می گیرد اما نمی دانم چرا  این بغض سرد و تاریک  با باز کردن کتابی که حزن و اندوه ، بلعیده ی آن بود به گریه تبدیل نشد ، شاید هم میان آب های شور آبی با همان داری که آیدین را در نهایت به آغوش مرگ فرو برد ، دار زده شد ، بی آنکه دیده شود .....

۱.گفت: «دنیا پوچ و بی ارزش است . هیچ ارزشی ندارد .»

گفتم:« حرف های خوب بزن . دنیا بی ارزش نیست . فقط انسانی زندگی کردن خیلی سخت است .» 

۲.به او گفتم که عشق را باید با تمام گستردگی اش پذیرفت!

تنها در جسم نمیتوان پیدایش کرد،بلکه در جسم و روح و هوا!

در آینه!

در خواب!

در نفس کشیدن ها 

انگار به ریه می رود و آدم مدام احساس میکند دارد بزرگ میشود....

۳.تنهایی را فقط در شلوغی میتوان حس کرد.

۴.وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست.

چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد ؛ 

و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند، تنهایی تو کامل می شود!

۵.گفتم: دنیا مثل آتشگردان است. هرچه سرعتش را تندتر می کند، آدم زودتر به بیرون پرت می شود.

گفت: بله. آنقدر سریع است که آدم سرگیجه و تنهایی اش را می فهمد.

گفتم: پس چه باید کرد؟

گفت: تحمل و سکوت.

۶.پدر گفت : دنبال چه می گردی ؟ 

آیدین گفت : دنبال خودم ....

۷. آیا کسی می تواند بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد و آدم را به چه ابدیت‌ی نزدیک می کند ؟ آدم پر می شود .‌‌‌‌‌‌جوری که نخواهد به چیزی فکر کند ، نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد و هیچگاه دچار تردید نشود

۸.گفت : آدم تا داستان نخواند معنی زندگی را نمی فهمد . 

  • همدم ماه

پنبه نهیم گوش را ...

يكشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۵۷ ق.ظ

بابا گفت : آن ها پیله کرده اند.

گفتم : آن ها غلط کرده اند و نگاهم روی خط های کتابِ سمفونی مردگان  بی آنکه چیزی بفهمم از آن ،  سُر می خورد . 

بابا به خشم آمد و گفت: بلا نسبت. این چه طرز حرف زدن است دختر ؟ رویِ صحبتت با من است حواست که هست؟

احساس شرم کردم اما ادامه دادم: اصلا بگذار پیله کنند . اگر پیله را نشکافند خودِشان خفه میشوند .  یا باید پروانه شوند و پر زنند یا « در قلبِ یک انتظار بپوسند.»

  • همدم ماه

آنچه از چشمِ تو تا عمق وجودم جاری‌ست...

چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۵۰ ب.ظ

 

بی‌چاره من ، که در تقلای دیدن چشم هایت ، چاره ای جز بستن چشم هایم ندارم....

  • همدم ماه

سلام بر ابراهیم

سه شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۳۰ ب.ظ


سلام بر ابراهیم فقط یک کتاب نبود ، یک هادی بود ، یک هادیِ زنده

سلام بر ابراهیم را چشم هایم نبود که میخواند، چشم هایم نبود که می گریست ، لب هایم نبود که لبخند میزد و می‌خندید 

دلم بود که انقلاب به پا کرد بعد از خواندنش ، که فرو ریخت و خواست دوباره ساخته شود و از خودِ کدر و زنگار گرفته اش بدش آمد 

مطمئنم آشنایی‌ام با برادر ابراهیم ، اتفاقی نبود آخر هیچ کار خدا بی حکمت نیست 

من فهمیدم جوانمردی چیست ، فهمیدم خوش اخلاقی چیست ، فهمیدم شبیه حق بودن چیست ، شبیه علی(ع) بودن چیست ، فهمیدم معنای واقعی بخشندگی را ، دلبسته ی دنیا و تعلقاتش نبودن را آنجا که زن دایی از لباسم خوشش آمد و دلم نمی آمد   مانتویی را که اصلا دوستش هم نداشتم حتی، به او هدیه بدهم ولی ابراهیم هادی ، ابراهیم لباس تنش را در میاورد و هدیه میداد ، از کفشش می‌گذشت و میداد به مستحقی که می‌گفت کف کفش هایم نازک شده و پایم را اذیت می‌کند و بعد خودش پا برهنه در آتش بی رحم تابستان روی قیر  داغ خیابان  مسیر مسجد تا خانه را گز میکرد  با ابراهیم میشود فهمید  شبیه مادر سادات زهرا (علیه السلام) بودن  چیست آنجا که از رخت سفید عروسی‌اش گذشت و هدیه داد 

فهمیدم از خود گذشتگی چیست ، آنجا که ابراهیم هنگام بازی والیبال و کشتی  ، برای اینکه دل حریفش نشکند عمدا می‌باخت برای رضای خدا 

فهمیدم  شبیه شهید فهمیده بودن چیست آنجا که ابراهیم خودش را انداخت روی نارنجک و  من هم به همراه دیگر نفراتی که در  اتاق بودند ترسیدم و یک گوشه ی کتاب کز کردم و اشهد خواندم اما ابراهیم خودش را انداخت روی نارنجکی که نمی‌دانستیم نخواهد ترکید 

فهمیدم شبیه عباس(ع) بودن چیست آنجا که در کانال کمیل از سهمیه ی آبش گذشت آنجا که رفت تا نزدیک خط دشمن آب آورد اما خودش که تشنه تر از همه بود  لب نزند 

با ابراهیم میشود فهمید مسئولیت پذیری چیست ، شوخی به جا و سنجیده چیست ، میتوان فهمید امر به معروف و نهی از منکر واقعی، کتک کاری و فحش و تحمیل عقیده نیست 

با ابراهیم می شود آموخت چگونه  گمنام بود ولی ناموَر 

سلام بر ابراهیم را بخوانیم ، نه با چشم هایمان بلکه با قلب هایمان 

میدانم سلام بر ابراهیم خواندن ، اتفاقی نیست ، زمینه ی شبیه ابراهیم شدن را فراهم میکند حتی اگر این زمینه فقط لرزیدن دلت باشد 

ابراهیمِ هادی ، هادی ما میشود چرا که «تو»یِ قبل از کتاب ، با« تو»یِ بعد از آن فرق خواهد کرد ، اگر بخواهی از زمین تا آسمان 

«تو»  از «من» بودن خودت جدا خواهی شد .... 

«سلام بر ابراهیم 

اینگونه نیکوکاران را جزا می دهیم 

به درستی که او از بندگان مومن ما بود ...»

  • همدم ماه

برا انتخاب رشته پیش مشاور برم یا نه ؟(کنکوری)

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۵ ب.ظ

نزدیک اعلام نتایجه و کم کم  بحث در مورد انتخاب رشته گرم میشه :) 

خب من پارسال این سوال خودم بود و از بقیه می‌پرسیدم حالا می‌خوام تجربیاتم رو بگم: 

چند روز پیش یه پیامک به گوشی مامانم اومد که محتوی این پیام بود : کنکوری عزیز ، ما پارسال رتبه ی سی و پنج هزار را رشته ی فلان دانشگاه صنعتی شریف قبولاندیم! با انتخاب رشته ی جادویی ما با رتبه ی ان هزار دانشگاه تهران قبول شوید !

بعد یاد مشاور خودم افتادم که پارسال بعد کنکور بهم پیام داد و ضمن درخواست یک هزینه هنگفت و با چندتا مثال رتبه ی ان هزاری که رشته های تاپ آوردن !!! ازم  دعوت کرد تا انتخاب رشته ام رو به اون بسپارم! 

من این کار رو نکردم و با توجه به محدوده ی رتبه ام از تو سایت کانون میدونستم چی میارم و کجا میارم . 

بنابراین به نظر من اول از همه خودتون جستوجو کنید و به نظرم نیازی نیست برا انتخاب رشته به مشاور مراجعه کنید چون مشاور هم کار خاصی نمیکنه من باب مثال یکی از دوستام پیش همین مشاور خودمون رفت مشاور ازش پرسیده بود چه رشته هایی رو علاقه داری بعد بهش گفته بود چه شهری علاقه داری بعد بهش گفته بود خب همینا رو به ترتیب علاقت بنویس !:/ فقط یادمه دوستم پشیمون بود از اینکه این همه هزینه داد واسه کاری که خودش می‌تونست با کمک و راهنمایی پدر و مادرش و اطرافیان دلسوز و با تجربه اش بکنه  . والا این حقوقی که مشاور ما در میاورد( مشاوره ی تحصیلی در طول سال  و انتخاب رشته) ماهانه به گفته ی خودش گاهی به میلیارد هم می رسید حالا الله اعلم! 

اما من رفتم یه تفالی هم به انتخاب رشته ی مجازی سازمان سنجش زدم و پولم رو ریختم تو چاه ! چون اون چیزایی که تو سایت کانون بدست آوردم خیلی بیشتر از این انتخاب رشته ی مجازی کمکم کرد و میتونم بگم مجازی سنجش تقریبا تاثیری تو انتخاب رشته‌ام نداشت . حالا بازم اگر خواستید میتونید بعد از اعلام نتایج  ،از انتخاب رشته ی مجازی سنجش هم استفاده کنید  و یه دیدی بگیرید  . 

یادتون باشه اگر اولویت های اول  خودتون رو استان خودتون انتخاب کنید یه امتیازی بهتون تعلق میگیره به خاطر اینکه اول استان خودتون رو انتخاب کردید جدای از بحث رشته های  بومی مناطق . 

اما بعد از اون دیگه فرقی نمیکنه که اول  رشته ی دلخواهتون تو  دانشگاه تهران رو زدید یا اصفهان رو . اما اگر اول استان خودتون رو نزنید این امتیاز شانس بیشتر(فکر کنم  بیست سی درصد ) بهتون تعلق نمیگیره . این رو دوستم بهم گفت زیاد مطمین نیستم شما هم بپرسید از بقیه ولی یادمه که من برا انتخاب رشته بابام و عموم کمکم کردن و عموم هم یه بار به این موضوع اشاره کرد. همین دوستم رتبه اش هفتصد شده بود و اول دانشگاه مشهد و اصفهان و تهران رو میزنه و مشخص  بوده که با این رتبه اینجا ها قبول نمیشه بعدش هم استان خودمون رو زد و با رتبه ی هفتصد و خورده منطقه سه بدون‌سهمیه پزشکی دانشگاه شهر خودمون رو هم قبول نشد ! و داره با این رتبه و رتبه ی کشوری چهار هزار  پزشکی  بومی مناطق  میخونه ( و این خیلی بی انصافیه با این رتبه ی خوب )  در حالی که یکی دیگه از همکلاسی های هم شهری‌م با رتبه ی هزار و دویست عادی روزانه میخونه . فقط این نکته رو دقت کنید . حالا بازم میگم شماهم  بپرسید و توضیحات دفترچه رو خوب بخونید  .از دوستان بیانی هم اگر کسی چیزی در این مورد می‌دونه بگه بهمون:)

هر چی به خانواده نزدیک تر باشید راحت ترید پس اگر در انتخاب های اولتون بومی گزینی و منطقه و قطب رو مد نظر قرار دادید ، ضرر نکردید . خوابگاه هم خوبه هم بد ولی هیچی مثل خونه ی خود آدم و غذای مامان پز نمیشه:))

و یه نکته ی دیگه اینکه سعی کنید اکثر شهرای ایران رو بزنید و تمام انتخاب هاتون رو پر کنید . 

در مورد تربیت معلم هم ، برای امسال ظرفیت پذیرش چندین برابر شده . دوست من پارسال با رتبه ی سه هزار دبیری زیست اصفهان رفت  و الان بسیار بسیار راضی‌ه . مخصوصا واسه دختر خانم ها به نظر من تربیت معلم خیلی تر و تمیز و شیکه و آینده ی معلومی داره . از همون بدو تحصیل براتون سابقه ی خدمت حساب میشه و حقوق نزدیک به یک میلیون هم هر ماه به حسابتون واریز میشه و راحت میشه ادامه تحصیل داد ، هیئت علمی و استاد دانشگاه شد. 

برای پشت کنکور موندن هم اول  مطمئن بشید که امسال بیشتر از پارسال تلاش می کنید و شرایط مساعدی دارید . رشته هایی که کارشون تو بیمارستانه و کار عملی داره   اکثرا رشته های خوبی هستن و میتونید ادامه بدید و حتما هم موفق میشید ، هر رشته ای بیارید مهم اینه که با جون دل بخواید و فقط به  همون چهارتا چیزی که استاد میگه اکتفا نکنید  :) 

نظر شما چیه ؟ خب حالا از دوستانی که در مورد مشاور و انتخاب رشته تجربه دارن دعوت میکنیم که تجربیاتشون رو در قالب یک کامنت با ما شریک شن:) 

  • همدم ماه

ماه گرفتگی

جمعه, ۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۰۳ ب.ظ

بزرگترین ماه گرفتگی قرن ۲۱ در زندگی ما ، همان شبی بود که خدا ، تو را از ما گرفت .

  • همدم ماه

مَتى أَوْحَشَکَ مِنْ خَلْقِهِ فَاعْلَمْ أَنَّهُ یُریدُ أَنْ یَفْتَحَ لَکَ بابَ الأُنْسِ بهِ

هر گاه(خداوند) تو را از آفریده‌هایش دل‌گیر ساخت، بدان که می‌خواهد درِ الفت‌گرفتن با خودش را به‌رویت بگشاید...


أحمد بن عطاء الله السکندری (الحکم العطائیة)

ترجمه: محمد حمادی



  • همدم ماه

گل گلی

سه شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۶ ق.ظ
من تو خونه عادت دارم  لباس های گشاد و بلند و راحت   می‌پوشم  😅 مخصوصا علاقه ی خیلی خاصی به لباس های مادرم دارم و مامانم همیشه سر این موضوع که چرا من لباس هاش رو می‌پوشم باهام بحث و گاهی هم شوخی می‌کنه 
حالا امروز  مامانم یکی از اون لباس نخی های خنک خوشگل گل گلی‌ش رو که من عاشقشم آورده جلوی من گرفته میگه ببین همدم از بس لباس های منو پوشیدی برام تنگ شده همش تقصیر توعه :/
میگم مامان من وقتی لباسات رو می‌پوشم یکی دیگه هم توش جا میشه بعد من چجوری تنگش کردم ؟ میگه نه لباسم آب رفته از وقتی که تو تنت میکنی :|
با علم به اینکه مامانم چقدر رو وزنش حساسه میگم مامان فکر کنم تپل تر شدی واسه همین نمیره تو تنت :)) 
در حالی که چشم غره می‌ره ، میگه بیا اصلا نخواستم  این لباس هم دیگه مال خودت :)) 
  • همدم ماه