افکار معلق

سی و شش درصد چشمان تو رنگش عسل است ، مابقی قهوه ی فنجان و شراب و غزل است

افکار معلق

سی و شش درصد چشمان تو رنگش عسل است ، مابقی قهوه ی فنجان و شراب و غزل است

افکار معلق

خدایا
من را ببخش که گاه
قداستم را
دخترانگی ام را
نجابتم را
فراموش میکنم
خدایا
کمکم کن
آنی باشم
که تو دوستش داری ...
🌿🌸🌿
یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده

«صائب تبریزی»

۱۶ مطلب با موضوع «روزنگاری» ثبت شده است

سرانجام یک روزِ خونی

دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۳۹ ب.ظ
امروز آزمایشگاه فیزیولوژی داشتیم و بالاخره یه کار مفید تو این رشته یاد گرفتم😄
گرفتن فشار خون:دی
کلا آزمایشگاه فیزیولوژی خیلی عشقه ولی به همون اندازه برای من آزمایشگاه بیوشیمی چرت و مزخرفه -_- البته از این ترم ، ترم قبل جذاب تر بود بیوشیمی آزمایشگاه . 
 



پنج بار فشار دوستم رو گرفتم و پنج تا فشار مختلف بدست آوردم 😁
البته ناگفته نماند که سارا دوستم  هم طی چندباری که فشارم رو گرفت ، تشخیص انواع و اقسام بیماری های قلبی عروقی رو تو پرونده ی من به ثبت رسوند😒 این از این فشار سنج جیوه ای ها بود خیلی خوشگل بود:)

این واسه جلسه قبله که میخواستیم انعقاد خون رو چک کنیم . سر همین یه چیکه خون که از سر انگشت دوستم گرفتم کلی گریه زاری کرد😒😬
امروز هم آزمایشگاه رو به خاک و خون کشیدیم😁 


تو این آزمایش باید خون طرف رو میکردیم تو این لوله ها بعد لوله ها رو میچسبوندیم به این تخته و میذاشتیم یه ساعت بمونه ببینیم ارتفاع پلاسمای خونش چقدر میشه 
همون اول کاری تا پی پت رو برعکس کردیم همه خونا ریخت رو تخته😑 
این عکس واسه گروه های دیگه اس خون شیشه ی ما همش اسراف شد 😁
کلا اکثر گروه ها نتونستن مرحله آویزون کردن شیشه به تخته رو خوب انجام بدن و شیشه ی خونشون خالی شد :))
+چهارشنبه میان ترم تغذیه  داریم. این روز خجسته و میمون رو پیشاپیش به خودم تبریک و تسلیت عرض میکنم .
  • همدم ماه

روز ها از پس هم رد شد و موعود رسید

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۲۰ ب.ظ
۱.امروز یه روز جان فرسای شیرین و آروم بود -_- از هفت صبح تا شیش غروب. 
عمیقأ و شدیداً دلم برا دانشگاه تنگ شده بود بسکه تو عید همش تو خونه بودم حتی دریغ از یک پارک :/
ولی بین خودمون باشه بیشتر دلم برا تعطیلات تابستون بعد از دانشگاه تنگ شده(میان ترم ها را به یاد می آورد ...😬)
سر همه ی کلاسا عملا خواب بودم  نگرانم 😑
خب خدا وکیلی وقتی که برقا رو خاموش میکنن کولر رو هم روشن میکنن استاد هم لالایی میگه خب آدم خوابش میگیره دیگه . من اگر استاد بشم تو درس های تئوری هر نیم ساعت پنج دقیقه استراحت میدم به بچه هام . مثلا من چون ردیف دوم میشینم نمیشه سر کلاس بخوابم ولی به زور پلکام رو باز نگه می‌داشتنم تا استاد خودش دهان مبارکش خسته میشد و می‌گفت خب حالا یه دقیقه استراحت کنید از شدت ذوق خوابم می‌پرید :))
۲.موقع برگشتن دو تا از ترم بالایی هامون رو تو بازار دیدم بعد خواستم به بابام معرفیشون کنم گفتم بابا اینا تو مدرسه ی ما هستن یه کلاس از ما بزرگترن -_-
بابام😒
من😌
ترم بالایی ها😲 
هنوز دهنم به گفتن دانشگاه عادت نکرده 😄 
۳.فردا تربیت بدنی داریم و و از قضا تمرین دو سرعت و  من دارم دعا میکنم لغو بشه ( پهلوی کبود و دست افلیج و پای چلاق و خنده ی حضار در آخرین جلسه ی تربیت بدنی قبل از عید  هرگز از لوح خاطرش محو نمی شود:|)
بعدن نوشت ؛ ببینید دوستان هم دارن دعا میکنن لغو شه😄
۴. و اما این....همون گربه که تو حیاط دانشگاه هی از زیر نیمکت من رد میشد-_- و موجبات وحشت من رو فراهم میاورد که چندتا پست قبل در موردش نوشته بودم 
رفتم پشت سرش  که ازش عکس هنری بگیرم با انواع و اقسام  اسامی صداش کردم محل نداد  تا بهش گفتم خاله جون خوبی ؟ 
یهو دیدم سرش رو برگردوند طرفم 😑
۵.متاسفانه  قسمتی از   اثرات کتاب  ملت عشق از بین رفته منتظر پست های من در مورد چنگیز و دار و دستش با هشتک چنگیز نامه و پست های منور و نورانی امتحاناتم با هشتک پاس شدن شیوه ی رندان شب بیدار باشد ، باشید😬
۶.تا چرت اَند پرتی دیگر التوفیق علیکم و الرحمه الله و برکاته:))
بعد نوشت: یه بار بعد این همه سال از بین پنج مجموعه پایتخت من اومدم مجموعه پنج رو دیدم -_- بغل تلویزیون یا از ترس تشنج کردم یا از خنده :| چرا داعش رو ریختن تو طنزا اح اح 😑😑😑 
  • همدم ماه

هیهات:|

جمعه, ۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۵۸ ب.ظ

دندون های پیشم در غرق شدن در درد به حدی رسیدن که تیر میکشن و نبض میزنن و من با حسرت و اشک به خواهر کوچیکم که جلوم نشسته و مثل خرگوش سیب رو با دندون های جلوییش گاز میزنه نگاه میکنم و قرص بعدی رو بالا میندازم . 

میترسم برم دندون پزشکی آخه دندونم ظاهراً سالمه ولی معلومه باطنش خیلی خرابه و زیر دم و دستگاه دندون پزشکی حتما خیلی ضایع میشه  در معرض دیدم که هست 😑😥😥😥اما انقدر دردش زیاده که حتی مسواک نمیتونم بزنم بهشون جوری که حاضرم با همین دستای خودم همشون رو بکشم و بندازم تو سطل آشغال😑 

  • همدم ماه

آیا روا بود که چنین بی حساب به درد آیی ؟

چهارشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۲۳ ب.ظ

انگار تو دهنم به جای بزاق اسید ترشح میشه ، در اوایل نوزده سالگی این همه دندون پر کرده وای به حال چند سال دیگه

داشتم خداروشکر میکردم که دندون های جلوم که در معرض دیده سالمه و نه درد می‌کنه نه خراب که اندکی پس از سال تحویل در حالی آماده ی حمله به شیرینی و آجیل بودم دندون های جلوم هم شروع به درد کردن کرد 😑😥 

اللهم اشفع کل دندونهانی


  • همدم ماه

شِت که میگن همینه؟

يكشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۲۲ ب.ظ

دوستم میخواد بره گونه اش رو عمل کنه چال بذاره

اونوقت من هنوز دلم بر اون پنج تومنی که دادم و جزوه گرفتم و فهمیدم اشتباهی گرفتم میسوزه😔

  • همدم ماه

خمیر خانم

يكشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۳۲ ب.ظ

اون از فک و دهن و دندونم که دیروز نابود شد اینهم از امروز

امروز تربیت بدنی داشتیم 😒

تو تمرین دوی سرعت همچین با تمام هیکل نحیفم پخش زمین شدم که نگو 😢 

الان از ناحیه ی پهلو راست کبود هستم و دست چپم هم رگ به رگ شده 😔

حالا کی مشقای آزمایشگاه بیوشیمی رو بنویسه ؟ 😷

باید اسمم رو تغییر بدم به جای همدم ماه بذارم همواره خورد و خمیر  🤦

  • همدم ماه

یک قایق درمانده به خاکم

شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۲۸ ب.ظ

امروز از هفت تا شیش غروب دانشگاه بودم 

از شیش تا هشت هم دندون پزشکی 

از هشت تا ده هم ممنوع الغذا بودم 

کلا دندونام وضعشون خیلی خرابه😔 

امروز خانم دکتره دندون آخرم رو عصب کشی کرد و قشنگ هر دوتا دستش داخل دهنم بود بی حسی که زده بود رو گلوم اثر کرده بود و گلوم هم بی حس شده  بود باید میگفتم یه بی حسی هم به لبام بزنه چون واقعا داغون شدم اون وسط الان صورت خودمختار بعد از این همه کش اومدن قشنگ اعصابش نابود شده و داره گز گز می‌کنه 👊 بعد از اینکه کارش تموم شد بهم گفت خب عزیزم دهنت سرویس شد میتونی تشریف ببری 😌😂

در مورد چنگیز هم بگم که چنگیز بعد از اون روز کذایی استیفا و برکناری نسق قهر و اعتصاب غذا برگزید و به مدت دو روز از صحنه ی کلاس و دانشگاه محو گردید .

بر سر حکومت او میان دشمنان و دوستان جنگ و ستیز شد و کشته ها و زخمی ها همی داد 

نوادگان بر سر حکومت او یک دیگر را به باد تیکه گرفتند و استوری ها پست کردند و در خفا فحش ها همی دادند و یقه ها همی دریدند .

القصه پس از دو روز سخت و طاقت فرسا آن ها با یکدیگر به نتیجه نرسیدند 

در نتیجه آموزش دانشگاه صلاح بازماندگان این حادثه بر بازگشت پر افتخار چنگیز به مقام رفیع نمایندگی دید . 

چنگیز پس از شنیدن این خبر رقص و درنگک زنان 😂 با دو بسته ی میکادو به دانشگاه برگشت .

از خداوند منان ،  در ادامه راه اصلاح و بهبودی او را خواستاریم 🙏.

و من الله توفیق ⁦✌️⁩

  • همدم ماه

بی تو تقویم پر از جمعه ی بی حوصله هاست

جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۳۴ ب.ظ

اگر قرار باشه برای این هفته ام اسم بذارم ، اسمش رو می‌ذارم هفته ی گٙند اقتصادی ، اقتدار در ولخرجی و بی کفایتی در نگهداری از تیکه ای کاغذ که می گویند چرک کف دست است 😒

قشنگ هر چی پول تو جیبی داشتم الکی الکی خرج کردم . 

گاهی وقتا یه تکه کاغذ چقدر می‌تونه باعث ناراحتی بشه . توف توف 

+ الان مشقای زبانم رو تموم کردم خوشحالم ولی باید برم بیوشیمی بخونم چون گفته ازمون درس  می‌پرسه😢 (تداعی دوران دبیرستان)   😁 

+ بهم گفتی نذار ویژگی های منفی دوستی که بیشتر باهاش میگردی روت تاثیر بذاره . بهم گفتی سعی کن اگه قراره تاثیری باشه رفتار و کلام خوب تو رو دوستت تاثیر بذاره .  ازت ممنونم تلنگر خوبی بود 🌸

  • همدم ماه

این داستان, تقسیم کار:))

دوشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۳۲ ب.ظ

امروز آزمایشگاه بیوشیمی داشتیم

دخترا و پسرا دو نفر دو نفر گروه تشکیل دادن و تهش یکی از پسرا(همون مظلومه  یادتونه؟😒) با یکی از دخترا تک و تنها موندن😂 اخرش مجبور شدن با هم جفت شن😁

حالا اینا رو اول گفتم که آخرش رو بگم . پایان آزمایش دختره رو کرد به پسره گفت آقای چیز من ظرفا رو می‌شورم تو هم گزارش کار بنویس💃😌بعدش پسره گفت نههههه تو خوش خط تری تو گزارش کار بنویس من ظرفا رو میشورم😁😁

نتیجه ی این کل کل این شد که دختره نه تنها قبول نکرد گزارش کار بنویسه بلکه ظرفا رو هم نشست و از آزمایشگاه زد بیرون😂😄 چندی بعد دیدیم ظرف و ظروفی که تو آزمایش کثیف شده بودن از شدت خنده خودشون کف کرده بودن🤣

پنجشنبه اولین جلسه ی تشریح جسدمونه😢😓 

هر چی خودم رو تو سالن تشریح و سر جنازه تصور میکنم تو تصوراتم حتی غش میکنم😫 خدایا کمکم کن جلوی دوستام بیهوش نشم اصلا دلم نمی‌خواد جلو‌ ذکور کلاس سوژه شم😔 

چقدر این ترم کوتاهه هر چی حساب میکنم میبینم میبینم بچه ها از سر و ته ترم زدن و همش سه ماه بیشتر نمیشه😆



  • همدم ماه

حال متکلم از کلامش پیداست😎

سه شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۵۸ ق.ظ

من گفته بودم در مورد چنگیز دیگه نمی حرفم؟ من که یادم نمیاد همچین حرفی زده باشم😁

چند روز پیش که گروه بندی آزمایشگاه بیوشیمی معلوم شد من تو یه گروهی افتادم که از لحاظ زمان شروع و پایان کلاس واقعا مشکل داشتم مشکل رفت و آمد . زمان و روز بدی بود برا همه ی اعضا ولی خب واسه من که خوابگاعی نبودم بد تر بود 

به چنگیز گفتم که اگه میشه یا زمانش رو عوض کن یا منو بنداز تو یه گروه دیگه چنگیز گفت برو با اعضای گروه دیگه صحبت کن ببین کسی جاشو باهات عوض می‌کنه یا نه. 

شبش چنگیز بهم پیام داد که خانم فلانی جاتو عوض کردی یا اینکه همین لیست رو به کارشناس آزمایشگاه تحویل بدم ؟ زودتر خبر بده

منم بهش گفتم که آقای چنگیز میشه لطفاً تا فردا ساعت ده بهتون خبر بدم؟ 

بعد از اینکه چهار ساعت ایز تایپینگ بود  و معلوم نبود داره چی می‌نویسه ولی قطعا یه نامه ی بلند بالا بوده که هی ویرایشش میکرد بهم گفت نه خیرم اصلا من ساعت نه و نیم فردا کلاس دارم😈😡 

خب بنده ی خدا تو که تا ساعت یک تو دانشگاه پلاسی نمی‌تونستی خیر سرت بعد از کلاست بری لیست گروه ها رو به کارشناس بدی؟ نه واقعا نمی‌تونستی بگی خب فلانی تا قبل از نُه بهم خبر بده  حالا ده نه :| 

خب هیچ انتظاری هم ازش نداشتم همین که پیامش رو سین کردم و جوابش رو ندادم جیگرم حال اومد چون گفتن هر کلامی بعد از سخن گوهر بار اون توهین به شخصیت خودم بود پس حرفاش رو به بند کیفمم حساب نکردم 😎 

بعد از اون زنگ زدم به الف و کلی خواهش و التماس کردم که جاشو با گروه من عوض کنه چون حداقل خوابگاعی نبود و یکم باهاش صمیمی تر بودم

الف قبول کرد و من از خوشحالی داشتم میمردم

حدود دو ساعت بعد به چنگیز پیام دادم که به جای الف اسم منو بنویس تو اون گروه  اونم گفت باشه

فردا که رفتم دانشگاه فا بهم گفت که چنگیز بهش پیام داده و گفته خانم فا شما به جای خانم الف بیا تو اون گروه😓 

دهنم سرویس شد تا الف رو راضی کردم جاشو با من عوض کنه 😔 

منو میگی کارد می‌زدی خونم در نمی اومد ولی بزرگی کردم و به روی خودم نیاوردم چون فا بهم گفت قبل از اینکه من با الف صحبت کنم چنگیز از پیش خودش گفته که اون به جای الف بیاد 

بعدن فهمیدم در حالی که من این پروسه ی سخت خواهش و التماس رو میگذروندم حا هم توسط چنگیز، قاچاقی و نور چشمی بدون هیچ التماس و زحمتی به یه گروه دیگه منتقل شده😮😐

و من الله توفیق:|

  • همدم ماه