افکار معلق

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی / آخر ای ماه تو همدردِ منِ مسکینی

افکار معلق

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی / آخر ای ماه تو همدردِ منِ مسکینی

افکار معلق

خدایا
من را ببخش که گاه
قداستم را
دخترانگی ام را
نجابتم را
فراموش میکنم
خدایا
کمکم کن
آنی باشم
که تو دوستش داری ...
🌿🌸🌿
یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده

«صائب تبریزی»

۱۹ مطلب با موضوع «روزنگاری» ثبت شده است

بیست های خدا بیامرز !

شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۵۲ ب.ظ

یکی از سخت ترین روز های نود و هفتم هم تعلق میگیره به امروز . امتحان فیزیو قلبی که تازه فقط سه فصلش بود:| و دو فصل پایانی که سخت ترین قسمتشه مونده برا پایان ترم . 

نمی‌دونم چند میشم ولی غلط دارم . وقتی استاد داشت امروز بعد از امتحان  تنفس رو درس میداد همش داشتم به غلط هام فکر میکردم و خب طبیعتاً هیچی از درس به این مهمی  نفهمیدم. نمی‌دونم چرا برا بقیه غزل میخونم که حالِت رو با فکر کردن به گذشته ای به هیچ عنوان  بر نمی‌گرده و نمیتونی دست کاریش کنی  از دست نده و بعد خودم اینقدر توی این مردابِ سیاه غرق میشم . نمیشه به گذشته فکر نکرد . ولی باید تمرین کرد . باید شنا کردن در جهت حال رو تمرین کرد . شنا که بلد نباشی غرق میشی . 
از هشت صبح تا پنج بعد از ظهر کلاس بودم و بعد در حالی که از شدت  بی حالی  توان راه رفتن نداشتم بابام اومد دنبالم و اولین سوالی که پرسید این بود که امتحان بیست میشی یا چی؟ :|||| نه ،  نه خسته ای نه چیزی سریع می‌پرسه چند میشی :(( نمی‌دونم چرا پدرم فکر می‌کنه اینجا دبیرستانه و بعد از هر امتحان به سبک سابق سعی فراوان برای فهمیدن نمرات من و اصرار فراوان بر نوزده و بیست شدن داره-_- 
و خب حقیقتش اینه که اگه بچه ی خوبی باشم و خوب درس بخونم و استاد هم مثل من بچه خوبی باشه ،  خوب میشم . مثلا بگم براتون که بیوشیمی که این همه ناله کردم سرش که سخته و فلان و قاطی میکنم  رو با یه غلط از سی تا تست ، نه و هفتاد شدم از ده نمره 😀  ولی خب این میانترما که ما دادیم در برابر پایان ترم هایی که قراره بدیم هیچی نیست. 
واقعا حالا اون همه بیست و نوزده دبیرستان و راهنمایی(توووف به ریا:-)) ) به چه دردم خورد؟-_- نه خداییش کجای زندگیم به دردم خورد؟ 
حالا این ترم که قسمت نشد «پچ آدامز» باشیم و بچه خر خون کلاس نباشیم اما نمراتمون خیلی خفن باشه ایشالله از ترم بعد مگه نه؟:))
چهارشنبه ی هفته ی قبل guys سر کلاس زبان از استاد خواهش کردن تا این چند جلسه ی باقی مانده رو فشرده کنه و بیخیال کلاس های هفته ی آینده ، که این هفته باشه بشه ، اما استاد زیر بار نرفت  و ضمن این زیر بار نرفتن و کلاس فوق نذاشتن بهمون نصیحت وارانه گفت که دانشجو ام دانشجو های قدیم! ما هم دانشجو بودیم شما هم دانشجویین! ما خودمون رو میکشتیم که سر کلاس حاضر باشیم و غیبت نکنیم و یه چیزی یاد بگیریم اما الان ! بعدش اضافه آره جونم براتون بگه موقع ما فرجه و این قرتی بازیا که مد نبود سال به سال یه هفته فوق فوقش می‌رفتیم یه سر به ننه بابامون می‌زدیم و بر می‌گشتیم . نه مثه شما که دو هفته از سر ترم میزنید دو هفته از قبل از عید ، دو هفته بعد از عید الانم که میخواهید دو هفته زودتر جمع کنید برین 😒 
یهو یکی از پسرا از ته کلاس داد زد گفت استاد اون موقع ها وسیله ی نقلیه نبوده وگرنه که هه😎
اینجا بود که استاد شلنگ آب رو برداشت و پسر همکلاسی مون رو شست و گفت یه جوری میگی وسیله نقلیه نبوده انگار دارم از دوران ساسانیان برات حرف میزنم و ما ها با الاغ رفت و آمد میکردیم :)))😡
خلاصه اینکه guys خنده کنان این پند استاد رو از یه گوش شنیدن و از یه گوش در کردن  ودر نتیجه فرجه های  دوستان عملا از فردا شروع میشه و من و سارا مثل همیشه تنها طفلان حاضر در دانشگاه هستیم . البته سه تا پسر همشهری هم داریم که از اون سه تا یکیشون که از گفتن اسم مستعارش حتی معذورم !در حالت عادی از پنج شش  روزی که باید بیایم دانشگاه دو روزش رو میاد و تازه کلاس های هشت صبح رو هم که اصلا و ابدا نمیاد و اصلا به کتفش نیست و بگم که حتی از چندتا درس هم به خاطر غیبت حذف شده ، دیگه چه برسه به این چند روز که پرنده ها هم حتی کوچ کردن و پشه تو دانشگاه پر نمیزنه . یکی دیگشون که از گفتن اسم مستعار اون هم متاسفانه حتی معذورم  عشقی میاد و می‌ره ولی از اولی بهتره و متاهل هم هست و علاوه بر درس و مشق دانشگاه باید به درس و مشق زندگی هم برسه  پس احتمالا نمیاد . اما از بین این سه تا دکتر مهندس تنها موجودیه که همیشه نیم ساعت قبل از شروع کلاس ها پشت در وای میسته و می‌ره ردیف آخر جا میگیره:)) 
خب اینا رو گفتم که بگم من و سارا و دکتر مهندس تا شنبه ی هفته ی بعد نقش حجم پایان سیستولی بدون بازگشت وریدی !  رو تو دانشگاه بازی میکنیم تا چرخ دانشگاه بچرخه . 
  • همدم ماه

فکرِ شنبه تلخ دارد جمعه ی اطفال را

سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۵۶ ب.ظ

دیشب اصلا حوصله نداشتم امتحانم رو بخونم .هر نیم ساعت پنج دقیقه غر میزدم و به امتحان شنبه فکر میکردم . حالا امروز امتحان رو دادم . حس بدی نسبت بهش دارم . بعد از امتحان با سارا نشستیم دعا کردیم که پاس شویم . بعد حساب کردیم چقدر برای امتحان فیزیو قلب شنبه  وقت داریم . فردا که تا بعد از ظهر کلاسیم . پنج شنبه هم کلاس فوق داریم . بعد یادمان افتاد ماه رمضان هم هست . بعدش کمی با هم زار زدیم .   طبق معمول برای نتیجه ی این امتحان هم  صلوات هم نذر کردیم شما هم نفری یک صلوات بفرستید روی دعا های شما هم حساب کردیم . نزدیک امتحانات احساسات معنوی مان بالا میزند :)) بعد طبق ترم قبل  به هم قول دادیم برای امتحان بعدی بیشتر تلاش کنیم :))

جدیدن سر جلسه هول میکنم و جواب سوالاتی که دقیقه ای پیش خوانده ام  از ذهنم میپرد .  امتحان امروز نیمه عملی بود . هی می‌خوام بگم عملی فیزیو هی روم نمیشه:)) آخه انقدر از فیزیو آزمایشگاه خوب تعریف کرده بودم که:| بیشتر ایستگاه ها سوالاتش تشریحی بود و فقط دو ایستگاه عملی داشت . 

#از ما نشنیده بگیرید:/

داشتم جزوه می‌نوشتم منصوره دید. گفت چرا پایین هر صفحه شماره میزنی. گفتم می‌خوام هر کی ازم خواست جزوه ام رو بهش بدم . گفت من اگه جای تو بودم همچین کاری نمی‌کردم . رفتم انتشاراتی منصوره رو اونجا دیدم . بهم گفت میشه جزوه ای که نوشتی رو بهم بدی؟ گفتم تو نگفتی اگه جای من بودی به کسی جزوه نمیدادی؟ خندید و جزوه ام را از دستم گرفت و داد به انتشارات تا برایش کپی بزند .  


  • همدم ماه

منم آن ناگهان تو را دیده

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۵۷ ق.ظ

وقتی که من وویس گوش میکنم و جزوه می‌نویسم -_-

مسیر متابولیسمی ام تن میر توف-_-://

و اما آنچه که در حقیقت وجود دارد 

مسیر امبدن_مایر هوف😑😌😂-_-

+ امشب با یه عده از  همکلاسی رفتیم سینما فارغ از هر امتحان و کوفت و غیره ای.

خب نمردیم و سینما هم رفتم😌😂 زیاد اهل فیلم نیستم و در فیلم دیدن به شددددت سخت گیرم و رو جزییاتش حساس. فیلم های طنز رو دوست دارم ولی . مخصوصا چهار خونه ، چهار دیواری و نقطه سر خط ، خانه به دوش و کلا  فیلم طنز قدیمی ایرانی رو اگه بذاره هزار بار هم تکرارش رو میبینم. 

خب حالا فیلم چی بود ؟ 

به وقت شام 

فیلم هیجان بر انگیزی بود حقیقتا و اینکه صحنه پردازی هاش عالی بود . 

ولی نمی‌دونم چرا زیاد باهاش انس نگرفتم . 

به نظرم یکم غیر واقعی بود . و خیلی زود تموم شد و خیلی کلی پردازی کرده بود . به نظرم بهتر بود همچین فیلمی به صورت یه سریال در میومد و جزئی تر و ملموس تر میشد . البته من اصلا خودم رو در حد نقد کردن نمی‌بینم ولی به عنوان یه بیننده از فیلمی که این همه تعریفش رو شنیدم نظرم رو میگم. 

در اینکه داعشی ها عوضی های حیوان صفت و وحشی و خونخواری هستن شکی نیست ولی به نظرم حتی این مورد رو پایتخت بهتر نشون داده بود-_-

یه جاهای فیلم بچه ها دست می‌زدند و سوت بلبلی و رقص نور . یه جاهایی هم میخندیدن-_- به چی؟ به داعشی ها-_- خب راستش منم بعضی جاهایش خندم گرفته بود😂

من بعد از خوندن فیلم از داخل نت نقد های وارد شده به این فیلم رو خوندم که اکثرشون به فیلم نامه بود . 

تجربه ی خوبی بود . قرار بود واسه لاتاری هم بریم هر چند از موضوعش خوشم نمی یومد ولی میخواستم هر طور شده یه همچین تجربه ای با دوستام به یادگار داشته باشم  ولی خب نشستم به جاش بیوشیمی خوندم . 

بخش لیپید ها رو خوندم یه روز کامل و روز بعدش چنگیز رفته بود مخ استاد رو زده بود و لیپید ها رو از میان ترم حذف کرده بود . :/// و انداخته واسه پایان ترم. کلا من هر جا رو بخونم به حول قوه ی چنگیزی حذف میشه درست مثل ترم قبل. :| 

+اینم امروز صبح ابری در  یکی از گوشه ترین قسمت های  دانشگاه

بعد از این دلگرفتگیِ آسمون  بارون اومد شهرمون 😍😍

خداییشا زمستون همچین بارونی نیومده بود 😃

+کاش اگه نمی‌تونیم واسه دردِ کسی مرهم باشیم، شونه باشیم ، غمخوار باشیم  لا اقل زخم زبون هم نباشیم ، نا امیدش نکنیم، گریه اش نندازدیم ، رو زخمش نمک نپاشیم بذاریم اصلا به درد خودش بمیره ولی خودمون نشیم یکی از درد هاش کاش 

  • همدم ماه

سرانجام یک روزِ خونی

دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۳۹ ب.ظ
امروز آزمایشگاه فیزیولوژی داشتیم و بالاخره یه کار مفید تو این رشته یاد گرفتم😄
گرفتن فشار خون:دی
کلا آزمایشگاه فیزیولوژی خیلی عشقه ولی به همون اندازه برای من آزمایشگاه بیوشیمی چرت و مزخرفه -_- البته از این ترم ، ترم قبل جذاب تر بود بیوشیمی آزمایشگاه . 
 



پنج بار فشار دوستم رو گرفتم و پنج تا فشار مختلف بدست آوردم 😁
البته ناگفته نماند که سارا دوستم  هم طی چندباری که فشارم رو گرفت ، تشخیص انواع و اقسام بیماری های قلبی عروقی رو تو پرونده ی من به ثبت رسوند😒 این از این فشار سنج جیوه ای ها بود خیلی خوشگل بود:)

این واسه جلسه قبله که میخواستیم انعقاد خون رو چک کنیم . سر همین یه چیکه خون که از سر انگشت دوستم گرفتم کلی گریه زاری کرد😒😬
امروز هم آزمایشگاه رو به خاک و خون کشیدیم😁 


تو این آزمایش باید خون طرف رو میکردیم تو این لوله ها بعد لوله ها رو میچسبوندیم به این تخته و میذاشتیم یه ساعت بمونه ببینیم ارتفاع پلاسمای خونش چقدر میشه 
همون اول کاری تا پی پت رو برعکس کردیم همه خونا ریخت رو تخته😑 
این عکس واسه گروه های دیگه اس خون شیشه ی ما همش اسراف شد 😁
کلا اکثر گروه ها نتونستن مرحله آویزون کردن شیشه به تخته رو خوب انجام بدن و شیشه ی خونشون خالی شد :))
+چهارشنبه میان ترم تغذیه  داریم. این روز خجسته و میمون رو پیشاپیش به خودم تبریک و تسلیت عرض میکنم .
  • همدم ماه

روز ها از پس هم رد شد و موعود رسید

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۲۰ ب.ظ
۱.امروز یه روز جان فرسای شیرین و آروم بود -_- از هفت صبح تا شیش غروب. 
عمیقأ و شدیداً دلم برا دانشگاه تنگ شده بود بسکه تو عید همش تو خونه بودم حتی دریغ از یک پارک :/
ولی بین خودمون باشه بیشتر دلم برا تعطیلات تابستون بعد از دانشگاه تنگ شده(میان ترم ها را به یاد می آورد ...😬)
سر همه ی کلاسا عملا خواب بودم  نگرانم 😑
خب خدا وکیلی وقتی که برقا رو خاموش میکنن کولر رو هم روشن میکنن استاد هم لالایی میگه خب آدم خوابش میگیره دیگه . من اگر استاد بشم تو درس های تئوری هر نیم ساعت پنج دقیقه استراحت میدم به بچه هام . مثلا من چون ردیف دوم میشینم نمیشه سر کلاس بخوابم ولی به زور پلکام رو باز نگه می‌داشتنم تا استاد خودش دهان مبارکش خسته میشد و می‌گفت خب حالا یه دقیقه استراحت کنید از شدت ذوق خوابم می‌پرید :))
۲.موقع برگشتن دو تا از ترم بالایی هامون رو تو بازار دیدم بعد خواستم به بابام معرفیشون کنم گفتم بابا اینا تو مدرسه ی ما هستن یه کلاس از ما بزرگترن -_-
بابام😒
من😌
ترم بالایی ها😲 
هنوز دهنم به گفتن دانشگاه عادت نکرده 😄 
۳.فردا تربیت بدنی داریم و و از قضا تمرین دو سرعت و  من دارم دعا میکنم لغو بشه ( پهلوی کبود و دست افلیج و پای چلاق و خنده ی حضار در آخرین جلسه ی تربیت بدنی قبل از عید  هرگز از لوح خاطرش محو نمی شود:|)
بعدن نوشت ؛ ببینید دوستان هم دارن دعا میکنن لغو شه😄
۴. و اما این....همون گربه که تو حیاط دانشگاه هی از زیر نیمکت من رد میشد-_- و موجبات وحشت من رو فراهم میاورد که چندتا پست قبل در موردش نوشته بودم 
رفتم پشت سرش  که ازش عکس هنری بگیرم با انواع و اقسام  اسامی صداش کردم محل نداد  تا بهش گفتم خاله جون خوبی ؟ 
یهو دیدم سرش رو برگردوند طرفم 😑
۵.متاسفانه  قسمتی از   اثرات کتاب  ملت عشق از بین رفته منتظر پست های من در مورد چنگیز و دار و دستش با هشتک چنگیز نامه و پست های منور و نورانی امتحاناتم با هشتک پاس شدن شیوه ی رندان شب بیدار باشد ، باشید😬
۶.تا چرت اَند پرتی دیگر التوفیق علیکم و الرحمه الله و برکاته:))
بعد نوشت: یه بار بعد این همه سال از بین پنج مجموعه پایتخت من اومدم مجموعه پنج رو دیدم -_- بغل تلویزیون یا از ترس تشنج کردم یا از خنده :| چرا داعش رو ریختن تو طنزا اح اح 😑😑😑 
  • همدم ماه

هیهات:|

جمعه, ۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۵۸ ب.ظ

دندون های پیشم در غرق شدن در درد به حدی رسیدن که تیر میکشن و نبض میزنن و من با حسرت و اشک به خواهر کوچیکم که جلوم نشسته و مثل خرگوش سیب رو با دندون های جلوییش گاز میزنه نگاه میکنم و قرص بعدی رو بالا میندازم . 

میترسم برم دندون پزشکی آخه دندونم ظاهراً سالمه ولی معلومه باطنش خیلی خرابه و زیر دم و دستگاه دندون پزشکی حتما خیلی ضایع میشه  در معرض دیدم که هست 😑😥😥😥اما انقدر دردش زیاده که حتی مسواک نمیتونم بزنم بهشون جوری که حاضرم با همین دستای خودم همشون رو بکشم و بندازم تو سطل آشغال😑 

  • همدم ماه

آیا روا بود که چنین بی حساب به درد آیی ؟

چهارشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۲۳ ب.ظ

انگار تو دهنم به جای بزاق اسید ترشح میشه ، در اوایل نوزده سالگی این همه دندون پر کرده وای به حال چند سال دیگه

داشتم خداروشکر میکردم که دندون های جلوم که در معرض دیده سالمه و نه درد می‌کنه نه خراب که اندکی پس از سال تحویل در حالی آماده ی حمله به شیرینی و آجیل بودم دندون های جلوم هم شروع به درد کردن کرد 😑😥 

اللهم اشفع کل دندونهانی


  • همدم ماه

شِت که میگن همینه؟

يكشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۲۲ ب.ظ

دوستم میخواد بره گونه اش رو عمل کنه چال بذاره

اونوقت من هنوز دلم بر اون پنج تومنی که دادم و جزوه گرفتم و فهمیدم اشتباهی گرفتم میسوزه😔

  • همدم ماه

خمیر خانم

يكشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۳۲ ب.ظ

اون از فک و دهن و دندونم که دیروز نابود شد اینهم از امروز

امروز تربیت بدنی داشتیم 😒

تو تمرین دوی سرعت همچین با تمام هیکل نحیفم پخش زمین شدم که نگو 😢 

الان از ناحیه ی پهلو راست کبود هستم و دست چپم هم رگ به رگ شده 😔

حالا کی مشقای آزمایشگاه بیوشیمی رو بنویسه ؟ 😷

باید اسمم رو تغییر بدم به جای همدم ماه بذارم همواره خورد و خمیر  🤦

  • همدم ماه

یک قایق درمانده به خاکم

شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۲۸ ب.ظ

امروز از هفت تا شیش غروب دانشگاه بودم 

از شیش تا هشت هم دندون پزشکی 

از هشت تا ده هم ممنوع الغذا بودم 

کلا دندونام وضعشون خیلی خرابه😔 

امروز خانم دکتره دندون آخرم رو عصب کشی کرد و قشنگ هر دوتا دستش داخل دهنم بود بی حسی که زده بود رو گلوم اثر کرده بود و گلوم هم بی حس شده  بود باید میگفتم یه بی حسی هم به لبام بزنه چون واقعا داغون شدم اون وسط الان صورت خودمختار بعد از این همه کش اومدن قشنگ اعصابش نابود شده و داره گز گز می‌کنه 👊 بعد از اینکه کارش تموم شد بهم گفت خب عزیزم دهنت سرویس شد میتونی تشریف ببری 😌😂

در مورد چنگیز هم بگم که چنگیز بعد از اون روز کذایی استیفا و برکناری نسق قهر و اعتصاب غذا برگزید و به مدت دو روز از صحنه ی کلاس و دانشگاه محو گردید .

بر سر حکومت او میان دشمنان و دوستان جنگ و ستیز شد و کشته ها و زخمی ها همی داد 

نوادگان بر سر حکومت او یک دیگر را به باد تیکه گرفتند و استوری ها پست کردند و در خفا فحش ها همی دادند و یقه ها همی دریدند .

القصه پس از دو روز سخت و طاقت فرسا آن ها با یکدیگر به نتیجه نرسیدند 

در نتیجه آموزش دانشگاه صلاح بازماندگان این حادثه بر بازگشت پر افتخار چنگیز به مقام رفیع نمایندگی دید . 

چنگیز پس از شنیدن این خبر رقص و درنگک زنان 😂 با دو بسته ی میکادو به دانشگاه برگشت .

از خداوند منان ،  در ادامه راه اصلاح و بهبودی او را خواستاریم 🙏.

و من الله توفیق ⁦✌️⁩

  • همدم ماه