افکار معلق

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی / آخر ای ماه تو همدردِ منِ مسکینی

افکار معلق

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی / آخر ای ماه تو همدردِ منِ مسکینی

افکار معلق

خدایا
من را ببخش که گاه
قداستم را
دخترانگی ام را
نجابتم را
فراموش میکنم
خدایا
کمکم کن
آنی باشم
که تو دوستش داری ...
🌿🌸🌿
یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده

«صائب تبریزی»

امروز وقتی وارد کلاس شدم دیدم همگان سر در جیب مراقبت فرو برده و بعضی ها نرگس چشمانشان شبنم دارد (چقدر ادبی شدم:دی)

القصه وارد شدن به کلاس همانا و دیدن نماینده بر روی منبر کلاس همانا و گریه ی حضار همانا 

قضیه ی رشید رو که یادتونه ؟ 

بعله دوستان رشید در روز بیست و یکم آذر توسط حراست دانشگاه شناخته شد و مراحل قانونی حساب کف دست را طی می کند  و حراست دانشگاه حکم تعلیق ورودی ما را به خاطر حضور در صحنه ی مذکور در دو پست قبل  میخواست صادر کند . 

کلاس روانشناسی این ترممان  هم به خاطر این نسخه ی منتخب خلقت از واحد درسی این ترممان حذف شد .

دوستانمان میگفتن که استاد خودش این کار ناجوان مردانه را کارکرده و رشید را معرفی کرده اما من بعید میدانم .

فقط امیدوارم بخشیده بشه . 


  • ۹۶/۰۹/۲۱
  • همدم ماه

نظرات  (۶)

من الان دو پست رو با هم خوندم 
عجب موردهایی پیدا میشه ها :-))
به نظر شما لحن رشید موقع توضیح دادن طوری بود که بشه فکر کرد پشت این کار قصد دیگه ای جز ارایه تحقیق وجود داره؟!
پاسخ:
آره دیگه دنیای عجیبیه اون بنده خدا هم فکر نمی‌کرد کار به حراست بکشه 
نمیتونم در این مورد نظر بدم چون سر کلاس زیاد توجه نکردم ولی خب احتمالا فکر کرده خیلی شاخه می‌خواسته یکم بچه ها رو بخندونه ولی خب متاسفانه
خب یعنی چی 
استاد گفته بیا کنفرانس بده بعدم خودش رفته پی شو زده?!
ای بابا ای بابا
پاسخ:
واقعا 
به نظر من کار استاد نبوده آخه درسش برامون حذف شد و این کار قطعا به نفع خودش نبوده و ازبچه های رشته های دیگه هم سر کلاس بودن حالا بازم خدا می‌دونه 
سلام
والاع ما که شوخی میکنیم ولیع یه بار یه شوخی کردیم از اون نوع ولی حلالش بعد در همین حین معاونت اخلاق و ارشاد و‌.....(به یک یدک کش برای کشیدن عناوین و القاب نیازمندیم ) از اونجا داشتند گذر می کردندی صدا را شنیدندی برگشتندی از پنجره ای که باز بود چشم غره ای رفتندی و بعد وقتی استاد متوجه حضورش شدندی هم ما هم استاد به آن اصل قضیه را فهمانیدندی و خلاصه بعد از فهمیدن قضیه خنده بر لبان وی آمدندی و بعد از آنجا به گذر خود ادامه دادندی :||

و من الله التوفیق .
پاسخ:
سلام 
یعنی حراست به شوخی حلالم گیر میده ؟:)))
احسنت بر شما

 موفق تر باشید :)
:|
یا خدا!
پاسخ:
:((
اگر ترم اولید که برید و با شادی زیست کنید که ریشه ی خنک بازی های همکلاسی ها مخصوصا نوع ذکور تا پایان دوران تحصیل به میمنت و مبارکی خشکید وگرنه با حس خوب این مدلی ارائه دادن تا پایان دوران تحصیلی قندیل میبستین‎:D
توی فضای آکادمیک باید بتونی علم و رفتارتو هماهنگ کنی، خیلی وقتها موضوع صحبت مساله داره ولی باید گفته بشه اگر از اول جو شنیدن و انتقال و ارائه ی درست جا بیفته و همه متوجه بشن، خیلی به رشد اجتماعی خود اون دانشجو کمک میکنه.
البته منکه نمیدونم چه اتفاقی افتاده ولی با تجربه  های مشابهی که داشتم خیلی وقتها اینطور موضوعات وقتی کاملا جدی(حتی با نشون دادن وسایل و ملزومات) و علمیبرگزار میشن مخاطب ها هم خیلی رفتار معقولی دارن و حتی با باز بودن بحث و سوال و جواب کسی اجازه شوخی و خنده به خودش نداده 
پاسخ:
همه ی ذکور کلاس من الجمله دلقکان خود شیرین بعد از دیدن این سرانجام ناخشنود جملگی چون بید بر خود لرزیدند و توبه کنان و ما از آنان نبودیم سر به کوه و بیابان نهادند:دی
امید است اصلاح گردیده و دیگر عقلشان پار سنگ نبرد .
آخه مسأله اصلا سخنان ایشون نبود این آقا برای خنده ی دو تا پسر خط قرمزا رو رد کرده بود:|
سلام

نه بابا گیر نداند اینکه ایشون ایستادند و اومدن کنار پنجره و ما به ایشون اصل قضیه رو توضیح دادیم به خاطر دوستی ما و استاد با ایشون بود و خواستیم با هم بخندیم و یه آنتراکتی تو کلاس باشه .
اون چشم غره هم طرف با من رفیق بود میخواست بگه احترام استاد رو نگه دار و وقت کلاس رو نگیر که دیگه استاد متوجه حضورش شد و بقیه ماجرا ....
پاسخ:
آها 
خوبه با برادران حراست رفیق باشید :) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">