افکار معلق

این پریشان سِیر را در بَزمِ وحدت بار دِه.....

افکار معلق

این پریشان سِیر را در بَزمِ وحدت بار دِه.....

افکار معلق

خدایا
من را ببخش که گاه
قداستم را
دخترانگی ام را
نجابتم را
فراموش می کنم
خدایا
کمکم کن آنی باشم که تو دوستش داری ...

یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده

«صائب تبریزی»

برگ گُل چون ریخت ، نتوانش دگر پیوند کرد ...

يكشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۷ ب.ظ

قرار بود فروزان بشود دوست ابدی ام . ما به هم قول داده بودیم . از همان پنجم دبستان که من برای فروزان شعر می‌خواندم و توی حیاط مسابقه ی دو میگذاشتیم و توی کلاس مسابقه ی بهتر درس خواندن . فروزان ریاضی اش بهتر از من بود. من اما آدمی نبودم که به هوش متکی باشم . در تمام طول تحصیلم معلمانم من را یک شاگرد سخت کوش می‌دانستند . ادمی هم نبودم که یکدفعه گاز بدهم . از کم شروع میکردم تا برسم به زیاد برعکس فروزان  . من و فروزان دو قطب ناهم نام بودیم که در کنار تفاوت ها همدیگر را دوست داشتیم . که از تفاوت ها برای کامل کردن هم استفاده میکردیم . دبستان تمام شد و من و فروزان وارد یک راهنمایی شدیم . سه سال راهنمایی با هم بودیم . فروزان خود خواه بود و من یک دوست تو سری خورِ مِنت کش  . چون به فروزان قول داده بودیم که تا ابد باهم بمانیم . بچه بودیم و «قهر قهر تا روزِ قیامت»مان یک ثانیه بیشتر طول نمی‌کشید . کم کم صورتمان جوش زد . به بلوغ رسیدیم . قهر قهر تا روز قیامتان حداکثر به یک هفته انجامید . نرگس می‌گفت تو و فروزان مثل دو مرغ عشق می مانید . فروزان من را فقط برای خودش میخواست . برای تحقیر کردن .  برای مسخره کردن . اگر من زنگ تفریح از نرگس میخواستم که در قدم زدن همراهی‌مان کند زنگ کلاس فروزان میزش را از میزم جدا میکردم . من آن موقع ها مِنت کش بودم . خودم را برای فروزان خورد میکردم .  تحقیرهایش برایم مثل بیت« درد از جهت تو عین داروست » می ماند . با این حال  سه سال راهنمایی با دوستی تقریبا محکمی جلو رفتیم .  وارد دبیرستان شدیم . کم کم فهمیدم من و فروزان دو قطب ناهم نامیم که از قضا سر کنگبین صفرا فزوده و هرگز جذب هم نخواهیم شد . دو قطب نا هم نام که هر چه بهم نزدیک تر می شوند بیشتر از هم فاصله می‌گیرند . کم کم اختلاف نظر و عقیده و کردارمان آنقدر از هم فاصله گرفت که کار دوستی چندین ساله‌مان در سال دوم دبیرستان به گیس و گیس کشی رسید . دوم دبیرستان به طور کامل از هم جدا شدیم . قیامتان یک ساله شد .  بعد از آن یک سال ما دیگر هرگز مثل قبل نشدیم. فروزان هنوز هم از من همان انتظاراتی را داشت که خودم برایش به وجود آورده بودم .  دروغ می‌گویند که بزرگ بشوی یادت می رود . من حالا یک بچه ی بزرگ بودم . با فروزان حرف میزدم . اما قلبم شکسته بود . راستش اصلا قلب های مان که شکست روز ابد فرا رسید . آخر ما قول داده بودیم تا روز ابد با هم باشیم . شاید هنوز هم در کنار هم بودیم اما دیگر هم را نمی دیدیم ،  دیگر برای هم شعر نمی خواندیم ، دیگر از در کلاس تا در حیاط مدرسه مسابقه نمی دادیم . من بچه ی بزرگ فراموش نکرده ای بودم که دوباره از کم شروع کردم . کم کم خودم را از زندگی فروزان کمرنگ کردم . دیگر منت کشی نکردم . دیگر اجازه ی تحقیر ندادم....اما امروز ناگهان_از همان ناگهان هایی که بی اراده انجام می شود_ دوباره شدم  همان بچه ی پنجم دبستان . وسط نوشتن مشق های دانشگاهم  به او  پیام دادم . قلبم هنگام دادن پیام ریش ریش شد . یک قلب شکسته ی ریش ریش شده که هنوز هم فروزان را جان صدا میکند . اما این جانِ بعد از ابدیت هرگز معنی جان های بچگی را نمی دهد . حتی آن «عزیزمی» که فروزان آخر پیامش نوشته بود . ما هر دو این را می دانستیم . برای فروزان دوباره شعر خواندم . گفتم که هرگز نروی از یادم .... گفتم که فراموش نشده ای ... اما ای کاش این از یاد نرفتن ها و این فراموش نشدن ها بیشتر به خاطر اتفاق های خوبی باشد که باهم ساخته ایم نه به خاطر دلخوری ها و بغض هایی که در قلب هم کاشته ایم...

پ.ن: مربوط به سه روز قبل 

  • ۹۷/۰۷/۰۸
  • همدم ماه

نظرات  (۱۸)

چقدر دلم گرفت از اون کاری داری عزیزم
بنظرم درصد خیلی کمی از دوستیا پایدارن:(
پاسخ:
هوم ... من این پست رو وقتی نوشتم اینقدر دپرس شدم که انتشارش ندادم:((
ولی پایان تلخ دوستی با فروزان باعث شد شروع های بهتر و عاقلانه تری داشته باشم 
:|
من میگم ببین آدما چقد نیزه و چنگال فرو کردن در روحت که رفتی سراغ اول شخص بدخاطره و خوش خاطره!
زی زی یه قانونی دارم توی زندگی هی می‌خوام ناخودآگاه نقضش کنم ولی در انتها میفهمم جزو ثابت هاست.اونم اینه یه نفر هیچکس عوض نمیشه.بعد ازین همه مدت.همیشه نگاه اول،برداشت اول یادت بمونه.
ممکنه دو هفته،دو ماه دیگه ازین سراغ گرفتن ساده هم پشیمون بشی.
الان در جایگاهی هستی ک بهت بگم با کسایی همنشینی کن که یا از خودت بهترین یا مثل خودتن.بالاخره آدمها تاثیر ، یا بهتر بگم بخشی از شخصیتشونو پیشت جا می‌ذارن.شخصیتتو ناب نگه دار.
البته یکی باید اینا رو به خودم بگه.
دوست عزیز بلاگی من.مراقب روحت باش.نذار چنگال بزنن بهش
با علاقه
دنیا
پاسخ:
سلام دنیا جان :)
حرفات حرف دلم بود . این اتفاق از اون اتفاقای ناخودآگاهی بود که افتاد . نباید به این دوستی پایان یافته ناخونک میزدم
خیلی این حدست برام جالب بود که گفتی" ممکنه دوماه دیگه از این سراغ گرفتن ساده هم پشیمون بشی" 
من همون لحظه که بهش پیام دادم از پیام دادن بهش پشیمون شدم 
راستش میخواستم ببینم فروزان تغییر کرده یا نه ؟ و دیدم که نه!  دقیقا این باورت رو هم تا حدودی زیادی باور دارم که هیچکس اونقدر تغییر نمیکنه . ولا تبدیل لخلق الله .  گاهی وقتا فکر میکنم اگر هزار هزارتا نشونه و اتفاق واسه آدم بیفته تا وقتی خودش نخواد خودش رو تغییر بده تغییر نمیکنه . تغییر آسون نیست بعضی چیز ها تو وجود آدم ثبت شدن و برای تغییر دادن باید کلا خودت رو بکوبی و از نو بسازی. و ساختن زحمت میخواد. ذهن ما خیلی جاها بهمون دروغ میگه و نمی‌ذاره خودمون رو تغییر بدیم

ممنون ازت دوست قدیمی؛-)

من یه دوتا دوست تا ابدی داشتم که دیگه ندارم میدونم چقدر سخته. حالا با اینکه به قطع میگم دوست نداشتن بهترین چیزه انگار اما گاهی دلم میل یه دوست شبیه دوستای اون دورانو میکنه. ..
پاسخ:
اوهوم ....ولی بعضی وقتا داشتن بعضیا  سخت تر از نداشتنشون میشه... 
امان از این فروزان ها .. اما میدونی تا این فروزان ها نباشن ادم نمیتونه بفهمه معیار های خودش رو ادم درست و نادرست رو یا حتی ادم مشترک باهاش یا متفاوت .. این فروزان ها ته دلت همیشه یه دردی به همراه داره و همراه با یه تجربه ی بزرگ و مهم .
پاسخ:
دقیقا (:
  • نلیسا 🌠🌟
  • فک کنم بیشترمون از این فروزان ها تو زندگیمون داشتیم، حقیقتا که تجربه ی تلخیه:(
    پاسخ:
    همینطوره :(
    منم یه فروزان داشتم تو زندگیم. ما هم از پنجم با هم بودیم. با هم می‌رفتیم بیرون، با هم درس می خوندیم حتی با هم می‌رفتیم اعتکاف. تهش شد دوری و دوستی! :)
    پاسخ:
    آینده ی غیر قابل پیش بینی ...:)
    گاهی وقت ها تو زندگیمون به کسایی لقب دوست می دیم که واقعا دوست نیستن و حتی براشون مثال بارز "گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی/ دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را" می شیم اما هیچ وقت متوجه عمق این احساس دوستی نمیشن و این رابطه های یه طرفه مسلما دوام چندانی ندارن. عزیز دل، اون قلب مهربونت رو با این مسائل ناراحت نکن. یه آدمایی تو زندگیمون وارد میشن که فقط تجربه باشن نه جزئی از خاطرات خوب!
    پاسخ:
    واقعا واقعا‌‌‌... بها دادن زیاد از حد به آدم ها باعث میشه ازت طلبکار بشن . فهمیدم جواب بدی لازم نیست همیشه خوبی باشه . بی تفاوت شدم . مگه آدم چقدر توان داره. 
    ممنون عزیزم 
  • جناب منزوی
  • از پشت پیغام ها می توان سردی فروزان ( منجمد Frozen  ) را حس کرد.
    بنظرم رها کنید، دوستی باید دو طرفه باشه.
    پاسخ:
    همینطوره ... خیلی وقته رها کردم:) 
    ببخشید ولی باید اینو بگم
    هه !!
    پاسخ:
    :)
    حتی نکرد اونم گرم رفتار کنه:/// 
    بعضیا همون بهتر که برن !
    پاسخ:
    :)))
    پایدار کردن رفاقت‌ها جزو سخت‌ترین کاراست...
    پاسخ:
    چاره اش اینه که انتظارات رو کم کنیم و فاصله ی مجاز رو رعایت کنیم ...:)
    شاید...تا حالا از این منظر بش فکر نکرده بودم.
    پاسخ:
    اوهوم دوستی هایی هم داشتم که توش حتی یه بار هم از هم دلخور نشدیم اما واقعیت اینه که خیلی از اتفاقاتی که قراره در آینده بیفتن غیر قابل پیش بینی هست و این باعث میشه پایدار بودن همیشگی نباشه :)
    از این فروزان ها همیشه هس ولی کاش خودمون فروزان نباشیم ودر مقابل فروزان ها هم تحکم به خرج بدیم...
    پاسخ:
    چه قشنگ  :) باشد که برای خودسازی  تلاش کنیم و زحمت بکشیم (: 
    I gree :)
    پاسخ:
    (: What a good
    قطعا هر کی این پست میخونه یاد اون نفری ک ازش زخم خورده می افته :(
    پاسخ:
    ...:(
    اره دقیقا.. متاسفانه منم تجربه داشتن همچین دوستی رو داشتم!
    پاسخ:
    :( اما تجربه های خوبی رو برای دفعات بعد به همراه میارن 
  • رها ترین رها
  • چقدر دلم گرفت... من همیشه حسرت دوستی های طولانی مدت رو داشتم اما از قضا آخرش چه کوتاه چه طولانی، فراموشی میشه.
    پاسخ:
    :((حالا فراموشی که نه ولی جدایی هست :) 
  • آنیا بلایت
  • همین چند وقت پیش نشستم کلی درمورد یه دوستی از دست رفته تایپ کردم و خواستم منتشرش کنم که یهو دلم گرفت و همه‌ش رو حذف کردم. ولی با خوندن این پست گفتم کاش منتشرش میکردم :( البته اون دوستی‌ای که من درموردش نوشته بودم سر یه سری چیزای دیگه از بین رفت‌... ولی دقیقا توی اینجور رابطه‌ای هم بودم. توی دوران ابتدایی و تا قسمتی از راهنمایی یه اینجور دوستی‌ای به شدت درگیرم کرده بود... الان که بهش فکر میکنم خیلی بابت اصرار خودم برای نگهداشتن اون دوستی عصبی میشم ولی میگم ای کاش میشد رابطه‌ی سالمی می‌داشتیم و دوست می‌موندیم :(
    پاسخ:
    چه جالب منم بعد از نوشتن این پست هرگز قصد انتشارش رو نداشتم ولی بعد از چند روز که آروم تر شدم منتشرش کردم . 
    آخ آخ دقیقا منم  . اگر واقعا رابطه ی سالمی بود حفظ میشد . ولی وقتی فقط یکی سعی کنه که این رابطه رو نگه داره وطرف مقابل هیچ تلاشی نکنه نمیشه .....درکت میکنم 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">