افکار معلق

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی / آخر ای ماه تو همدردِ منِ مسکینی

افکار معلق

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی / آخر ای ماه تو همدردِ منِ مسکینی

افکار معلق

خدایا
من را ببخش که گاه
قداستم را
دخترانگی ام را
نجابتم را
فراموش میکنم
خدایا
کمکم کن
آنی باشم
که تو دوستش داری ...
🌿🌸🌿
یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده

«صائب تبریزی»

سلام بر ابراهیم

سه شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۳۰ ب.ظ


سلام بر ابراهیم فقط یک کتاب نبود ، یک هادی بود ، یک هادیِ زنده

سلام بر ابراهیم را چشم هایم نبود که میخواند، چشم هایم نبود که می گریست ، لب هایم نبود که لبخند میزد و می‌خندید 

دلم بود که انقلاب به پا کرد بعد از خواندنش ، که فرو ریخت و خواست دوباره ساخته شود و از خودِ کدر و زنگار گرفته اش بدش آمد 

مطمئنم آشنایی‌ام با برادر ابراهیم ، اتفاقی نبود آخر هیچ کار خدا بی حکمت نیست 

من فهمیدم جوانمردی چیست ، فهمیدم خوش اخلاقی چیست ، فهمیدم شبیه حق بودن چیست ، شبیه علی(ع) بودن چیست ، فهمیدم معنای واقعی بخشندگی را ، دلبسته ی دنیا و تعلقاتش نبودن را آنجا که زن دایی از لباسم خوشش آمد و دلم نمی آمد   مانتویی را که اصلا دوستش هم نداشتم حتی، به او هدیه بدهم ولی ابراهیم هادی ، ابراهیم لباس تنش را در میاورد و هدیه میداد ، از کفشش می‌گذشت و میداد به مستحقی که می‌گفت کف کفش هایم نازک شده و پایم را اذیت می‌کند و بعد خودش پا برهنه در آتش بی رحم تابستان روی قیر  داغ خیابان  مسیر مسجد تا خانه را گز میکرد  با ابراهیم میشود فهمید  شبیه مادر سادات زهرا (علیه السلام) بودن  چیست آنجا که از رخت سفید عروسی‌اش گذشت و هدیه داد 

فهمیدم از خود گذشتگی چیست ، آنجا که ابراهیم هنگام بازی والیبال و کشتی  ، برای اینکه دل حریفش نشکند عمدا می‌باخت برای رضای خدا 

فهمیدم  شبیه شهید فهمیده بودن چیست آنجا که ابراهیم خودش را انداخت روی نارنجک و  من هم به همراه دیگر نفراتی که در  اتاق بودند ترسیدم و یک گوشه ی کتاب کز کردم و اشهد خواندم اما ابراهیم خودش را انداخت روی نارنجکی که نمی‌دانستیم نخواهد ترکید 

فهمیدم شبیه عباس(ع) بودن چیست آنجا که در کانال کمیل از سهمیه ی آبش گذشت آنجا که رفت تا نزدیک خط دشمن آب آورد اما خودش که تشنه تر از همه بود  لب نزند 

با ابراهیم میشود فهمید مسئولیت پذیری چیست ، شوخی به جا و سنجیده چیست ، میتوان فهمید امر به معروف و نهی از منکر واقعی، کتک کاری و فحش و تحمیل عقیده نیست 

با ابراهیم می شود آموخت چگونه  گمنام بود ولی ناموَر 

سلام بر ابراهیم را بخوانیم ، نه با چشم هایمان بلکه با قلب هایمان 

میدانم سلام بر ابراهیم خواندن ، اتفاقی نیست ، زمینه ی شبیه ابراهیم شدن را فراهم میکند حتی اگر این زمینه فقط لرزیدن دلت باشد 

ابراهیمِ هادی ، هادی ما میشود چرا که «تو»یِ قبل از کتاب ، با« تو»یِ بعد از آن فرق خواهد کرد ، اگر بخواهی از زمین تا آسمان 

«تو»  از «من» بودن خودت جدا خواهی شد .... 

«سلام بر ابراهیم 

اینگونه نیکوکاران را جزا می دهیم 

به درستی که او از بندگان مومن ما بود ...»

  • ۹۷/۰۵/۰۹
  • همدم ماه

نظرات  (۱۲)

معرفی با احساس و جذابی بود از کتاب
پاسخ:
ممنونم :)
چقدر کم داریم از این هادی ها
پاسخ:
اوهوم ان شاء الله که بیشتر بشن:)
روز به روز داره به تعداد کتابایی که لیست کردم بخونم و هنوز فرصت نکردم اضافه میشه و من نمیدونم چطور باید وقت کنم اینارو بخونم. برم ببینم کتابخونه داره این کتابو :)
پاسخ:
مثل همیم پس:))
ان شالله داره:)
چقدررر قشنگ توصیف کردی این کتابو همدم! 😍😍
من چند روز پیش میخواستم راجبش ب یکی از دوستام بگم ولی هیچ کلمه ای تو ذهنم نبود! بفرستم بهش متنتو؟
پاسخ:
چقدر قشنگ خوندی آیه😍😍
البته عزیزم با کمال میل . تازه خوشحال هم میشم😊🤗⁦❤️⁩
  • بانوی مومن
  • سلام بر ابراهیم...
    پاسخ:
    :)🌸🌸
  • مجهول الحال :)
  • خیلی ازش تعریف شنیدم
    باید بخونم یه روز.
    پاسخ:
    ان شاءالله
    سلام
    خدا رحمتشون کنه، روحشون شاد.
    امیدوارم بتونیم راه شهدا رو ادامه بدیم
    پاسخ:
    سلام و درود 
    روحشون شاد 
    هم باید امید داشته باشیم هم در این راستا تلاش کنیم:)
    سلام بر ابراهیم...
    پاسخ:
    :)🌸
    چه عمیق (:
    پاسخ:
    چه عمیق خوندی یاسمن جان(:
    دعا میکنم بری کانال کمیل. خرابت میکنه از نو دوباره میسازتت. 
    اون جمله معروف امروز روز پنجم ست که در محاصره ایم... 
    رو شنیدی؟! 
    کانال کمیل دنیاییه برای خودش دنیااااا. 
    پاسخ:
    دبیرستان بودم  بابام اجازه نداد برم شلمچه.  امسال هم خیلی دلم میخواست برم ولی قسمت نشد ان شالله سال بعد اگر توفیق شد حتما میرم .
    آشناست فکر کنم تو همین کتاب مشابه‌ش رو خوندم ؟ میشه بیشتر توضیح بدی؟
    :)
    منم دوست دارم برم امسال دوباره.  ان شالله هردو مون بریم. 
    آقا ابراهیم  و بچه های کانال کمیل فکر میکنم 5 روز تو محاصره بودن. تا روز آخر همشون شهید میشن. بعد تو جیب یا کیف یکی از شهدا این نوشته رو پیدا میکنن. 
    امروز روز پنجم است که در محاصره ایم...
    آب را جیره بندی کرده ایم 
    نان را جیره بندی کرده ایم. 
    تشنگی همه را هلاک کرده است به جز شهدا که حالا در انتهای کانال آرمیده اند 
    به فدای لب تشنه ات پسر فاطمه. 
    پاسخ:
    ان شالله^_^ 
    اها یادم اومد ممنون به خاطر این حس خوبی که دوباره تو وجودم به وجود آوردی فاطمه 
    به راستی که آن ها زنده اند....
    قربونت عزیزم. من بعد از یکسال هربار با این جمله گریه میکنم... 
    شاید شرمنده شون باشم اما عاشق شونم، عاشق. 
    پاسخ:
    خیلی قشنگه...
    ان شالله بتونیم به اندازه ی خودمون لااقل ، تلاش کنیم قدم در راه عزیزانی بذاریم که رنگ خدا دارن...:)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">