افکار معلق

سی و شش درصد چشمان تو رنگش عسل است ، مابقی قهوه ی فنجان و شراب و غزل است

افکار معلق

سی و شش درصد چشمان تو رنگش عسل است ، مابقی قهوه ی فنجان و شراب و غزل است

افکار معلق

خدایا
من را ببخش که گاه
قداستم را
دخترانگی ام را
نجابتم را
فراموش میکنم
خدایا
کمکم کن
آنی باشم
که تو دوستش داری ...
🌿🌸🌿
یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده

«صائب تبریزی»

۸ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

نامه ای به 5 سال بعد خودم !

سه شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۳۰ ب.ظ

منِ عزیزم سلام، سلامی به عظمت 5 سال بعد .

به رسم نامه های دوستانه همان جمله ی کلیشه ی حالت چطور است را تکرار میکنم . جان من نگو حال من خوب است ولی تو باور نکن که یکی میزنم پس کله ات .

حال من که توپ توپ است مگر می شود برای تو نامه بنویسم و حالم خوب نباشد ؟

خب بگو ببینم از درس و دانشگاه چه خبر ؟ اصلا بگو ببینم دانشگاه قبول شدی ؟ پزشکی میخوانی یا مهندسی گیاهان دریایی ؟ تو رو خدا نگو که الان چارقد گل گلی به کمرت بسته و یک بچه ی فسقلی هم به پشتت اویزان است و مشغول بشور و بسابی که باورم نمی شود به جانِ تو !

منکم ! این جا اوضاع مملکت خیلی خر تو خر است . از اقتصاد بگیر تا امنیت و دولت و حجاب و مجاب و از این چیز ها . تعارف که نداریم باهم مثلا همین چند ماه پیش پسر مش غلام امده بود و از مادر می پرسید ابروی هشتی بیشتر بهم می آید یا تاتو ؟ به حق چیز های دیده و شنیده ! جایت خالی هوا هم خیلی گرم است درسته جزغالک میشوی و با توجه به اینکه سال به سال هوا گرم تر و کربن دی اکسید بیشتر میشود احتمالا در زمان تو اصلا زمستانی وجود ندارد . باز هم برو خدا را شکر کن که پاییز دارید ولی نه ! به قول شاعر پاییز بهاری است که عاشق شده است پس در نتیجه پاییز هم ندارید . لابد اوضاع هم از خر توخری در امده است و وارد فینال شده است . شاید هم بر عکس شاید معجزه رخ داده و الان ایران انقدر قدرتمند شده که امریکا را تحریم کرده و امریکا هم هی ناله و عجز میکند که تو رو خدا ما را از تحریم در بیاورید که بچه هایمان شب ها نان خشک ندارند بخورند ! تابستان ها هم اینقدر هوا سرد و خنک هست که پدر ها دیگر نگران روشن و خاموش کردن کولر نیستند و پاییز هم دیگر هوس عاشقی به سرش نمی زند ! پسر ها و دختر ها هم بسیار با حیا شده اند طوری که دیگر گشت ارشادی ها از کار بیکار شده اند !

با وجود همه ی این ها امیدوارم تو دختر قوی و صبوری باشی و اگر معجزه نشد بتوانی مثل بقیه این وضعیت را تحمل کنی .

راستی بین خودمان باشد الان یک هفته است با مادر بحثمان نشده خخخخ ( از انجا که ممکن است خدایی نکرده الزایمر بگیری تا 5 سال بعد لازم میدانم که رفع ابهام کنم و بگویم این خخخخ کلمه ی باحالی است که چند سالی میشود مد شده یک وقت فکر نکنی یک هسته ی گوجه سبز در حین نامه نوشتن در گلویم گیر کرده و من دارم سعی میکنم تفش کنم بیرون !)

راستش دلم برایت میسوزد الان چه در خانه ی شوهرت کهنه بشویی چه در دانشگاه پزشکی بخوانی چه مدیریت جلبک های دریایی دیگر ننه ات نمی اید لی لی به لالایت بگذارد و برایت غذا درست کند و رخت چرک هایت را بشوید خودت باید مثل بچه ی ادم همه کارهایت را به تنهایی کنی  من دارم کم کم با مادر راه می ایم و دختر خوبی میشوم تا تو را خود کفا بار بیاورم باشد که درک کنی که چقدر به فکرت بود ه ام .

نمی خواهم نامه ام زیاد بلند شود  انقدرحرف  دارم که بگویم برایت ولی خودت میدانی که من دختر حرافی نیستم اما خب پای تو که در میان باشد هر چه حرف است از خوب تا چرت و پرت می ایند و می چپند داخل دهانم اصلا سر من درد میکند برای حرف زدن با تو ولی خب نامه دارد تمام میشود و من میترسم این نامه هیچ گاه به دستت نرسد چون مثلا فکرش را بکن در سن 18 سالگی سر جلسه ی کنکور یک هو دیده ای نمی توانی هیچ کدام از سوال ها را حل کنی و همان جا با تیغ مداد تراش رگت را زده ای ( زشت است این کار ها نکن ) شاید هم وقتی نتایج کنکور امده از خوش حالی در جا سکته زده ای و مرده ای یا اینکه از ناراحتیِ اینکه مجاز به انتخاب رشته نشده ای غمباد گرفته ای و خودت را در اتاقت حبس کرده ای و پس از یک هفته از گشنگی و تشنگی فسیل شده ای شایده هم وقتی که فقط یک روز مانده تا این نامه به دستت برسد یک از خدا بی خبر پیدا شده و تو را دزدیده و با خودش برده. اصلا شاید هم من دبه در اوردم و این نامه را به تو ندادم تا بخوانی الله اعلم !

به هر حال من امیدوارم زنده و سلامت باشی و این نامه به دستت برسد و تا تهش را بخوانی و دلت شاد شود از اینکه در این کره ی خاکی یک نفر اینقدر به فکرت بوده که برایت نامه نوشته ! 

به قول سعدی یا حافظ یا مولانا به پایان امد این نامه حکایت هم چنان باقیست 

قربانِ تو "من "

1394/04/23

  • همدم ماه

پسر ان دیگه

دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۹:۰۲ ب.ظ

1- میگفت برگه ی تقلب رو داخل دست پسره دیدم رفتم یواشکی رفتم که ازش بگیرم    همه جونشو گشتم ولی برگه تقلب نبود که نبود یه لحظه فکر کردم توهم زدم

امتحان تموم شد و یه دوماه بعد دیدم همون شاگردم بهم اس ام اس زده که استاد چشت در اد یادته گفتی تقلب کردم ولی هر چی گشتی برگه رو پیدا نکردی ؟

تا فهمیدیم مچمو گرفتی همه برگه تقلب  رو درستی خوردم  خیلی هم خوشمزه بود :| 

_________________________

2- میگفت به یکی از بچه ها نمره کم داده بودم . یه روز که رفته بودم تو نماز خونه نماز بخونم  وقتی اومدم بیرون کفشمو پا کنم فهمیدم تو کفشم تخم مرغ شکسته بودن :|

  • همدم ماه

آواره ی آن زبان تیزت شده ام :|

دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۸:۳۶ ب.ظ
نشسته بود روی به روی مادرش و با جدیت میگفت : پس فردا که من ازدواج کردم بچه هام گفتن ما خاله میخوایم خالمون کو من جوابشون رو چی بدم ؟ یالا فردا باید واسه من یه ابجی بیاری وگرنه بچه هام ازت نمیگذرن که واسشون خاله به جا نذاشتی !

مادرش :O-O
پدرش:-___-
من :|

+ گفتگوی یک مبینای 10 ساله با مادرش :|

  • همدم ماه

من همه را مو فر فری میبینم ای داد :دی

يكشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۴:۴۵ ب.ظ
بیماری هر بیماری باشد بد عست
در ایام مدارس یکی از روز های خدا سرویسمان دیر امد دمبالمان
همان جا منتظر بودیم که اقای نارنده بیاید که دیدیم نیامد و تصمیم گرفتیم برویم پیش مشاور عزیز تا یکم ما را اسکل کند :/  اما قبلش به کوثر دوستمان ندا دادیم که اگر یک اقای نارنده که قدی متوسط دارد و چشم هایی همیشه قرمز و عینکی طبی و مو های سیاه فرفری  بایک ماشین سبز لجنی که شیشه ی جلو اش  به اندازه ی تخم یک شتر مرغ شکسته است و لامپ های قرمز پشتش هم همه سیم هایش زده بیرون و یک خش به اندازه ی کمربند مشکیه بروسلی روی در سمت چپش افتاده  دیدی جلدی بیا خبر بده که اگر اقای نارنده زیاد در افتاب بماند مخش داغ میکند و عواقبش دامنمان را میگیرد و مثل ان روز میگذارد و میرود .من داخل دفتر نشسته ام پیش خانوم مشاور .
بعدش هم کیفم را انداختم دور دستم و چادرم را مرتب کردم و رفتم پیش خانوم مشاور .
هنوز پایم را داخل دفتر نگذاشته بودم دیدم کوثر دراد بدو بدو میاد و داد میزند زری بیا که سرویست امده است
کوثر گفت زهرا تمام اطلاعاتی که داده بودی درست بود فقط من هر چه به موهای اقای نارنده نگاه میکنم میبینم که عین موهای گربه صافِ صاف عست :/  حتی یه قسمت کوچولیش هم فر فری نیست :/
گفتم ولش کن بابا حالا چه فرقی میکند فر باشد یا گربه ای و با کوثر خداحافظی کردم و رفتم تا مخ نارنده بیشتر از این داغ نکند
تمام راه زل زده بودم به موهای صافش عجب کوثر راست میگفت صاف صاف بود O-o
بعدش من فکر کردم اقای الف دو سال است راننده سرویس من است و من در طی این دوسال همش فکر میکردم او موهایش فر فری است :|
من همیشه فکر میکردم پسر عمویم موهایش فر فری است
دیشب که امده بود خانه مان بعد از ده سال فهمیدم  موهای او هم صاف صاف است تازه المانی هم زده است و خیلی زشت شده است :/
موهای اقای ریاضی را هم که یک سال با او کلاس داشتیم فکر میکنم فر فری است این یکی را مطمئن ام فر فری است اما اگر فر فری نباشد دیگر بیماری ام خیلی وخیم است :|
پسر خاله ام را هم فکر میکنم موهایش فرفری است
ایکس و زد و ایگرگ را هم فکر میکنم موهایشان فر فری است :/
( عجب فر در فری دارد میشود :دی )
من فکر میکنم  یک بیماری گرفته ام به اسم مو فر فر بینی که باید برای درمانش زل بزنم به موهای افراد ( از عواقب این زل زدن شاید این باشد که ان ها فکر کنند من عاشق شیدای زلفشان شده ام ) و یک دفتر بر دارم و اسامیِ افراد را همراه با مدل مویشان داخل ان بنویسم :|

  • همدم ماه

سودای تو از سرم به در می نرود :دی

يكشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۵۰ ب.ظ

پلک بستی که تماشا به تمنا برسد

پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد

چشم کنعان نگران است خدایا مگذار

بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد

ترسم این نیست که او با لب خندان برود

ترسم این است که او روز مبادا برسد

عقل می‌گفت که سهم من و تو دلتنگی است

عشق فرمود‌: نباید به مساوا برسد‌!

گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر...

درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد


احسان افشاری

من این شعر رو خیلی دوس دارم :)

شاعرارم خیلی دوس دارم

هر جا شاعر ببینم ازش امضا میگیرم :دی 

یه شعر دیگم از احسان افشاری هست فقط خیلی طولانیه اما خییییییییییییییییییلی قشنگه میتونید از اینجا بخونیدش :)

اینم قسمتی ازش

آسمان تار،زمین تور،خیابان تیر است

آه این بیشه قدم‌گاهِ کدامین شیر است

من کجا با که قراری ابدی داشته‌ام

درِ تابوتِ تو را پنجره انگاشته‌ام
...


  • همدم ماه

صفرِ ویروسی !

پنجشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ۰۶:۰۵ ب.ظ

همین چند روز پیش نمی دانم کجا خواندم که بعضی ادم ها مثل صفر می مانند در زندگی ات که ضرب شوند زندگی ات را صفر میکنند "

وقتی که داشتم این جمله را میخواندم یاد ان صفر تپل مپلی افتادم که داشت در ذره ذره ی وجودم ضرب می شد

همان صفری که در گوشم ضرب شد و کرم کرد در چشمانم ضرب شد و کورم کرد ، در زبانم ضرب شد و لالم کرد و در اخر ضربدر عقل نیمه کاملم شد و سر شارش کرد از  صفر و تهی !

عقلم که صفر شد اخلاقم صفر بود منفی صفر شد  اعصابم صفر تر شد  ایمانم صفر شد به معنای واقعی کلمه  صفر شدم صفر ! 

ان صفر تپل مپل وقتی صفرم کرد کوله اش را انداخت روی دوشش و رفت پی زندگی اش

حالا من بودم و صفر های گردِ  تو خالی و تنها دارایی ام جنینی به اسم " امید " بود که به قلبم لگد میزد 

امید که امد تقسیم بر صفر شد و شد بی نهایت !

(خودمم نفهمیدم o-O)

+ چقدر میترسم از ادم های صفر چقدر میترسم دوباره صفر شوم 

  • همدم ماه

کیک زرد الو یا جزغالو ؟

شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۴، ۰۴:۱۰ ب.ظ
امروز سر حال بودم خواستم کیک درست کنم واسه افطار !
کلی ذوق تازه مامانم تشویقم کرد ولی منتها بهم گفت که مایه ی کیک رو بریز تو این قالب نه اون قالب
من نمیدونم تو نمیتونی از تو اون قالب درست درش بیاری میسوزونیش !
منم کفشم کردم تو یه پا (پامو کردم تو یه کفش !) که الا بالا من میخوام تو همین قالب بریزم من از این خوشم میاد !
گفت خیله خب هر کاری میخوای بکن ولی نگی نگفتیااا . بعدشم خودش رفت خوابید
خلاصه مایه رو درست کردم و ریختم تو همون قالب خوشکله که دوس داشتم توش کیک بپزم
گذاشتم تو فر و رفتم  تو نت وبلاگ بخونم
نیم ساعت بعد دیدم یکم بو سوختنی میاد سریع پریدم رفتم ببینم چی شده دیدم جزغاله شده ولی وسطش خامو خمیر شدس !
الانم بو سوختنی داره بینی همه رو بوس میکنه !
مامانم که الان یه ربه هی داره میگه تو همیشه مرغت یه پا داره اگه تو و بابات به حرف من گوش میکردین خونه گلستون میشد !
خواهرمم که خشتک به دهان داره از خنده ریسه میره 
ولی من هنوزم نمیدونم چرا وسطش خام مونده ولی همه جونش جزغاله شده +_+
ان الکیک و ان الکیک الی السطل الآشغالَ راجعون -_-

  • همدم ماه

لبخندی اگر پیداست از عقده گشایی هاست

دوشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۱۰ ب.ظ

آهای کسانی که برادر بزرگ دارید بدانید و اگاه باشید که نعمت خیلی بزرگی دارید بدانید و اگاه باشید که خوش به حالتان من دارم در حسرت یک عدد برادر بزرگ غیرتی میسوزم :|

اهای کسانی که ابجی ندارید بدانید و اگاه باشید که نعمت خیلی بزرگی رو ندارید بنابر این خودتان خواهر خودتان باشید  :/

اهای کسانی که با مادرانتان دوستید و عاشقشید و خیلی با هم جورید بدانید و اگاه باشید که من دارم به شما غبطه میخورم خوشا به حالتان

همیشه دلم میخواست مادرم قبل از مادر بودنم دوستم باشد اما نشد
:(

  • همدم ماه