افکار معلق

این پریشان سِیر را در بَزمِ وحدت بار دِه.....

افکار معلق

این پریشان سِیر را در بَزمِ وحدت بار دِه.....

افکار معلق

خدایا
من را ببخش که گاه
قداستم را
دخترانگی ام را
نجابتم را
فراموش می کنم
خدایا
کمکم کن آنی باشم که تو دوستش داری ...

یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده

«صائب تبریزی»

اخر و عاقبت جو گیر شدن

پنجشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۴۳ ق.ظ

فکرشو بکنید روز پنج شنبه از کله سحر پا شی و آماده باش 

شیش و نیم با ف همزمان رسیدیم دانشگاه و بعد بقیه دخترا اومدن و همه با شور و شوق داشتن تعریف میکردن که چجوری کل کشور رو پر کردن که ما قراره بریم پزشک قانونی 🤦 

ف سه تا پلاستیک در آورد گذاشت تو جیب راستش گفت اگه حالت تهوع گرفتین دست بکنید تو جیب راستم بچه ها 

بعد سارا گفت که ممکنه همه یهو تو جیب راستت بالا بیارن ها -_- 

کلا همینجوری هر کی یه چیزی می‌گفت و میخندیدم و می‌گفتیم پس چرا چنگیز نمیاد داره ساعت هفت میشه 

همین موقع یهو دیدیم چنگیز و دار و دستش روپوش به دست اومدن و چنگیز با قیافه ای غمبرک زده اعلام کرد که استاد گفته کلاس کنسله:/ 

اینقدر که داغون شدیم ، چنگیز با این هیکلش نزدیک بود به حالمون گریه کنه :/ یکی از بچه ها گفت که همین الان می‌ره پزشکی قانونی و استاد رو می‌کشه و همون جا تشریح می کنه -_- 

یکی دیگه از بچه ها هم گفت که چنگیز رو می کشه :)) 

یکی هم داد زد گفت نامردا لااقل همون جنازه ی خشک سالن تشریح رو بهمون نشون می‌دادید

یکی هم گفت که خوب شد که تازه دیروز بهمون اعلام کردن و ما همه جا رو‌پر کردیم  اگه یه هفته پیش اعلام می‌کردند ما این موضوع رو جهانی میکردیم:)) 

سارا هم همون موقع رفت و استوری‌اش رو پاک کرد :/ 

بعدش نون رفت نشست لب باغچه و ژست افرادی رو که بعد از تشریح حالشون  بد شده و فشارخونشون افتاده گرفت و از خودش عکس گرفت تا به همه ی کسایی که گفته بود نشون بده:))

ما هم چند تا سلفی تو حیاط دانشگاه گرفتیم و با دستانی نا کام به خونه برگشتیم 

+خب من کاملا این صحنه رو پیش بینی کرده بودم . همون طور که تو پست قبل گفته بودم تا دم در بردن و برگردونن:/ 

از این به بعد دیگه هیچ وقت تا مطمین نشدم خودم رو ضایع نمیکنم-_- از این به بعد هم پستام به پست های شکست عشقی تغییر محتوا پیدا می‌کنه 


  • ۹۷/۰۷/۱۲
  • همدم ماه

نظرات  (۸)

عزیزم چه ناراحت کننده😂 دقیقا مام یه درس داشتیم ترم قبل تازه ارائه شده بود فکرمیکردیم چقدرcoolایم تا اینکه رفتیم و پشمامون ریخت از این همه مسخره بودنا
پاسخ:
نخند خواهر جان😒:)) 
وای آره دقیقا یکی دیگه از درسامونم همینجوریه اصلا اسمش به خودش نمیخوره:))
اون که گفت چنگیز رو میکشه با شما مشکل داره
پاسخ:
نه خیر . چنگیز نمایندمونه اگه من از اون زیاد حرف میزنم به این دلیله که کنترل کلاس تو دست اونه  و برای تلویزیون نگاه کردن نیاز به کنترله 
البته می‌دونم مزاح فرمودید  ولی دیگه این شوخی رو نکنید  ممنون :) 
با توجه به پست امروزم
این کامنت و جوابش رو هم نگه دارید لطفا :))
پاسخ:
من اون پست رو تکذیب می‌کنم و حرف آقا گل  که گفتن بیشترش شعاره رو  به این کامنت ضمیمه میکنم :دی  ، دلیل نمیشه که به عنوان مثال  شما  وقتی از ترامپ حرف میزنید بهش علاقه داشته باشید . 
:))
پاسخ:
:)
  • جناب منزوی
  • من بودم جشن میگرفتم :)
    گرچه حق مسلم شماست باید یه جسد بهتون بدن، اعتصاب کنید :)
    پاسخ:
    :)
    کلا باید بریم به نشانه ی اعتراض  آموزش دانشکده رو خراب کنیم اصلا:)
    حیف ک نمیدونم اکانتتون رو وگرنه تگ میکردم نیگفتم درووووغ -____-
    پاسخ:
    چرا ؟ یاد دوستم افتاد که همیشه این کلمه ی دروووغ تکیه کلامش بود :)
    کلاس های تشریح رو شرکت نمی کردم .
    چون علاقه ام چیز دیگه ای بود . یادمه اون گوشه کلاس که همه داشتن جر میدادن من داشتم مبانی برنامه نویسی تحت وب رو می خوندم :|
    پاسخ:
    چه جالب ! واقعا علاقه چیز مهمیه و منم علاقه ی اصلیم هنر و ادبیاته ولی خب در کنارش :)
    دارم سعی میکنم نخندم 😂😁
    به استاد میگفتین جلسه ی بعد نبرد خودت رو تشریح میکنیم 😃
    پاسخ:
    امروز اصلا  صبح  پنج شنبه اش غروب جمعه بود:)) 
    اگه استاد اونجا بود بچه ها همون جا تشریحش میکردن در این حد اعصاب ها خورد شده بود:))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">