افکار معلق

این پریشان سِیر را در بَزمِ وحدت بار دِه.....

افکار معلق

این پریشان سِیر را در بَزمِ وحدت بار دِه.....

افکار معلق

خدایا
من را ببخش که گاه
قداستم را
دخترانگی ام را
نجابتم را
فراموش می کنم
خدایا
کمکم کن آنی باشم که تو دوستش داری ...

یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده

«صائب تبریزی»

دست من گیر که....

چهارشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۴ ب.ظ
ظهر که ناراحت بودم کلی غرغر نوشتم تا اومدم بزنم انتشار برقا رفت .نتم هم پرید . اینقدر دوز ناراحتیم زد بالا که فحش دادم به خودم و به اونی که برقا رو قطع کرد . حالم از این حالتم بهم میخوره . من اصلا اینجوری نبودم ... 
بعدش با عصبانیت رفتم در و پنجره رو باز کردم و زیر نسیم داغ تابستون که از پنجره می‌وزید ادامه ی کتابم رو سر گرفتم . 
الان شدت عصبانیتم کم شده اما هنوز ناراحتی ظهر از دلم بیرون نرفته . 
وقتی یه چیزی از بابام می‌خوام و بابام همون موقع اخم می‌کنه و میگه نه خیر نمیشه منم لجبازی میکنم و اینقدر ادامه میدم تا بالاخره بابام قبول می‌کنه . 
اما وقتی قبول می‌کنه من بلافاصله از خیر و شر اون خواسته می‌گذرم ‌‌‌. 
میگم بابا حالا   که راضی شدی دیگه دلم نمیاد چون می‌دونم دلت نمیخواد 
این شد که کلاس بعد از ظهر رو نرفتم و در حالی که برق نبود، پنجره و در ها رو باز کردم و زیر نسیم داغ تابستون  ادامه ی کتابم رو خوندم ....
  • ۹۷/۰۴/۲۰
  • همدم ماه