افکار معلق

این پریشان سِیر را در بَزمِ وحدت بار دِه.....

افکار معلق

این پریشان سِیر را در بَزمِ وحدت بار دِه.....

افکار معلق

خدایا
من را ببخش که گاه
قداستم را
دخترانگی ام را
نجابتم را
فراموش می کنم
خدایا
کمکم کن آنی باشم که تو دوستش داری ...

یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده

«صائب تبریزی»

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی‌ست...

يكشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۱۰ ب.ظ

امروز که روز اخر سال اول بود میایم از اول شروع میکنیم و از همون موقع ثبت نام . که آقاهه موقع گرفتن کپی شناسنامه ام لبخند زد و گفت خوش اومدی به شهرمون و من لبخند زدم و گفتم  ساکن همین‌شهرم . از اون آخر ثبت نام که بهم یه بروشور از جاهای دیدنی شهر دانشجویی! دادن و تازه سوغاتی هم بهم دادن ولی خب من بازم مال همین شهر بودم اما روشو بالا نیاوردم:))  از آشنا شدنم با دختری مشهدی به اسم اسما که وقتی فهمیدم همکلاسی هستیم خوشحال شدم 

از روز اول دانشگاه و ساعت شیش و نیم رفتن !!:)) کله ی سحر روز دوازدهم مهر ! 

شروع اولین کلاسم توی دوازدهم مهر با درس جنین شناسی! و پرسش استاد از درس به اون عجیب غریبی توی همون روز و از قضا پرسیدن آخرین سوال از من و بلد نبودنم ! (البته هیچکی هم بلد نبود:|)   و آشنای با سارا که مسببش همین سوال بود! شاید

که کلاس که تموم شد یه دختر ریز نقش و با نمک  که بعداً  فهمیدم ساراست اسمش بهم گفت تو فلانی هستی؟ گفتم آره و خوشحال شد و گفت خوشحالم که تنها نیستم 

من و سارا  باهم فرق داشتیم هم از نظر پوشش هم از نظر اخلاق! سارا خیلی اجتماعی تر از من بود . من حتی خجالت می‌کشیدم با همکلاسی های دخترم راحت حرف بزنم و ازشون سوال بپرسم . اما سارا همون روز اول با همه اشون دوست شده بودو  شماره ی نصفشون رو گرفته بود ! اما من تا چند ماه اول فقط یه شماره از سارا داشتم و یکی از منصوره . 

از چند روز بعدش که یه پسر  سیبیلو چهار شونه اومد و گفت خانوما آقایون ! از این به بعد من رییسم شیرفهم شد؟ 

که بعد من و سارا اسمش رو گذاشتیم چنگیز ! 

از اینکه روز بعدش چنگیز تو تلگرام یه گروه زد و به دخترا گفت هر کی شماره ی هر کی رو داره بیاردش تو گروه 

که من رو سارا آورد و من منصوره رو ! 

و من نمی‌دونستم که منصوره اسمش رو تو تلگرام ابراهیم ثبت کرده! و وقتی  آوردمش تو گروه شروع کرد بد و بیراه بگه که اینجا کجاست منو آوردی و بعدش از گروه لفت داد و رفت ! که خیلی ناراحت شدم

و بعد روز بعد موقع حاضر غایب کردن استاد بچه ها فهمیدن ابراهیم همون منصوره بوده:)) 

و اما من که اسمم تو تلگرام بود استرپتومایسز! و تا یه هفته بچه ها دنبال این می‌ گشتند که ببینن استرپتومایسز کیه! که ابراهیم مشهور مذکور رو آورد تو گروه!

از دعوای بچه ها تو گروه و منهدم شدن گروه تلگرامی و کانال زدن چنگیز ! 

و بعد دوباره گروه ساخت و گفت دعوا نمک کلاسه ولی با هم دوست باشید-_- 

از جزوه های اشتباهی که گرفتم 

از اینکه ترم اول از خیلی از همکلاسی هام خوشم نمیومد اما آخرای ترم اسمشون رو تو دفترم نوشتم و جلوی اسمشون ویژگی های مثبت هر کدوم رو نوشتم و گفتم ببین ؟ باید خوشحال باشی که دوستات هر کدوم این ویژگی های خوب رو دارن و میتونی ازشون یاد بگیری 

از آشنایی با زینب و فاطمه که ترم چهار بودن و من خوشحال از اینکه با ترم بالایی ها دوست شدم:) 

از ترکی حرف زدن با فاطمه که ترک بود :)) و ساغول و حالون یاخچیدی گفتن هام وقتی میدیمش

از عضو شدن تو انجمن کتاب خونی دانشگاه و خوندن کتاب دروغ گویی روی مبل پا به پا شون  

از میانترم آناتومی که اولین تجربه ی امتحان دانشگاه بود و از روانشناسی و رشیدی که بعد از اون افتضاح که به بار آورد دیگه نوکش چیده شد و از لاکش بیرون نیومده تا الان 

از ابروخفنی که خیلی خفن بود و لکوتی که ترم اول ازدواج کرد  

از استاد ادبیات که از من و سارا در مورد شهرمون سوالای اختصاصی میپرسید و تو هر جلسه می‌گفت شما مال همین شهرین مگه نه ؟ 

از پرسیدن سوال برداشت انگور شهر در چه تاریخی انجام میشه و ضایع شدن من ! از اینکه یه جمله از کتاب رو گیر داده بود که من حتما به زبون محلی بخونمش و من هم خجالت می‌کشیدم جلوی پسرا هم درست و حسابی بلد نبودم تلفظ هاش رو 

از اینکه یکی از پسرای کلاس وقتی سلام کرد من و سارا جوابش رو ندادیم و بعدش عذاب وجدان گرفتیم 

و از سلام هایی که هنوز که هنوزه مثل چیز سرمون رو میندازم پایین و رد و میشیم و رومون نمیشه بگیم ! 

از دکتر مهندس که واسه اولین بار که باهاش حرف زدم و دیدم تنها تو کلاس نشسته و گفتم آقای دکتر مهندس کلاس نداریم امروز و گفت خودم می‌دونم! و من حسابی ضایع شدم و خجالت کشیدم 

و دومین حرف زدنی که این دفعه خودش ازم پرسید کلاس داریم و من گفتم بله داریم و اخرین حرف زدنمون بود ! 

از فرجه های زیاد و طولانی از حد که من و سارا با وجود اینکه کسی نبود از سر اجبار میومدیم و کلاس تشکیل می‌دادیم ! و آخرش هم هیچ اتفاقی نیفتاد و اومده و نیومده یه نمره گرفتن! 

از دعوای  چنگیز و ابرو خفن  سر نمایندگی و از رای من که نوشته بودم هیچ کدام ! 

از کلاس های تغذیه که استادش با تکیه کلام های اعصاب خورد کنش می‌رفت رو اعصابمون و تا چند هفته پیش سوژه ی بچه ها بود 

از ترم دوم که بچه ها سر میان ترم دادن و ندادن دعوا می‌کردن و همه با خرخون کلاس که یواشکی رفته بود آموزش و به رییس آموزش گفته بود ما امتحان میخوایم یالاااا چپ افتاده بودن و مسخرش میکردن 

از قرار هایی که با صمیمی ترین دوست دبیرستانم " زهرا "که اصفهان قبول شده بود تو دانشگاه میذاشتم و از آشنایی با نگار توی کتابخونه که کنکوری بود 

از ذوق واسه رفتن به مراکز بهداشت روستا و شهر واسه درس آداب و بعدش خوردن تو ذوقمون که وایستادیم و گوش کردیم فقط!

از ذوق واسه روپوش سفید و سلفی بچه ها ! و کلاس های آزمایشگاه فیزیولوژی که باعث میشد دوشنبه ی بچه ها با استوری های خون و الکتروکاردیوگرام و دستگاه اسپیرومتر و فشارسنج پر بشه 

از خوشحال شدنم واسه نمره ی چهارده و دوازده واسه بعضی درسام و جو گیر شدن واسه برداشتن ترم تابستونی و تموم کردن زودتر علوم پایه 

از اینکه اوایل ترم اول به ترم دومی هامون پز میدادیم و می‌گفتیم ما شیوه ی نوین هستیم و شیش و نیم ساله! و با شما که هفت ساله این همزمان فارغ التحصیل میشم

از خوردن تو ذوقمون که آموزش واسه جلوگیری از این تداخل تصمیم گرفت نوین هفت ساله بشیم و گفت خودتون رو بکشید هم علوم پایه براتون دو نیم ساله ! 

از ناراحت شدنمون سر این موضوع و شورش کردن بچه ها به آموزش 

از اومدن بچه های تکمیل ظرفیت و پیدا کردن دوستای جدید 

و آشنایی من با دختر کرد ترکی که اسمش صدف بود و الان یکی از بهترین دوستامه 

از قهر کردن آخر ترم استاد اپیدمیولوژی و جزوه ندادن بهمون 

و از سخت گیری های استاد زبان و مشقای زبانی که استرس اینکه حالا کی رو صدا میزنه حلش کنه و صلوات فرستادنامون!

و ثبت نام توی کلاس زبانی که منهدم شد و مثل همیشه تا آخر ادامه اش ندادم 

از سالن تشریحی که تا الان نرفتیم ! که وقتی چنگیز گفت فردا روپوش بیارید که میریم سر جنازه همه خوشحال شدن! 

ولی استاد به جاش بردمون سالن مولاژ! و گفت فعلا نیازی نیست جنازه ببینید !

و از کلاس های خواب آور  اندیشه ی اسلامی دو که استادش فکر میکرد با نمکه :)) 

و از ساعت هایی که به سرعت باد گذشت و سپری شد 

و  آخرین امتحان های سال اول و امتحان سخت روانشناسی که یادگاری از ترم قبل بود و از هنوز نزدن نمره ی روانشناسی و لنگ در هوا موندنش تا به الان!

و پایان امتحانات  با اژدهای ترسناکش! که فیزیولوژی بود و امروز دادیم ! و ندونستیم خوشحال باشیم که بالاخره امتحانا شرش کنده شد و تموم شد یا ناراحت باشیم از ده صفحه سوال فیزیو که بچه های دارومون بیست نفرشون افتادن و ترم بالایی هامون هم حتی ! 

و بالا خره خوب و بد ، شیرین و  تلخ  

سلام تابستونِ عزیزم سلام ✋

  • ۹۷/۰۴/۱۰
  • همدم ماه

نظرات  (۱۰)

دلم گرفت با خوندن پستت نمی‌دونم چرا..
مبارکت باشه تابستون :)
پاسخ:
شاید چون وقتی دلم گرفته بود نوشتمش:)
ممنون النای عزیزم مبارک تو هم:**
امتحاناتون تموم شده؟! عررررر😭😭😭 
چه قدررررر جو دانشگاه شما با ما فرق داره... ما همه سرمون تو لاک خودمون، هیچ کس با هیچ کس دیگه ای حرف نمیزنه مگر در مواقع لزوم! 
بی خاطره ی خاصی یکسال مون گذشت، فقط رفتیم سر کلاسای مزخرف و برگشتیم... 💔

پاسخ:
اره دیروز توم شد -_-
هر چهارتا فیزیو رو تو یک روز داشتیم و فقط سه فصل اول قلب رو میانترم داده بودیم پوستمون کنده شد :(((
رابطه ی دخترای کلاسمون باهم تقریبا خیلی خوبه   ، اما خیلی جاها هم اختلاف نظر داریم و آموزشمون میگه یکی از ورودی های نا متحد دانشگاه شمایید :))
علوم پایتون5ترمس یا4؟
پاسخ:
قرار بود چهار باشه . ولی خوب شد که پنج ترمه شد ما هر ترم حداکثر واحدی که داریم هفده واحده .  ترم دوم درسا و واحد هارو برامون چهارترمه تنظیم کرده بودن و هر ترم واقعا سنگین بود . اما بعد که پنج ترمه کردن خیلی سبک تر شده . فکر کنم ترم اخر چهارده واحد داریم !😌
5ترمس فهمیدم 😞
پاسخ:
هوم از شما چی ؟
سلام همدم ماه بانو
سلام 🙋😁
پاسخ:
سلام دیوانه 
سلام✋😂
  • رومی زنگی
  • تبرییییک میگم همدم جانم خسته نباشی خانوم خداقوت عزیزم :***
    پاسخ:
    ممممنون رومی عزیز و مهربونم :***
    پس دانشگاه دانشگاه که میگن اینطوریه :) 
    پاسخ:
    یه محیط متفاوت با دبیرستان ولی میشه گفت تقریبا با همون سیستم آموزشی مزخرف  !
    :)
    سلااام سلاااام
    پساپس تبریک میگم!
    ان شاءالله خوش بگذره و تابستون مفیدی باشه برات :))
    پاسخ:
    سلااااام 😍 به به ببین اریانا اینجاست 💓چشمام  قلب قلبی شد 😍
    قربانت عزیزم:-)
    همچنین برای تو ^_^ وبلاگ نمی‌زنی آریانا؟:-)
    اینجا میومدم تو این مدت یعنی میخوندمت ولی امکان نظر گذاشتن برام نبود :))
    + فدای تو😘
    + تو فکرم بود منتها سیستم ندارم با گوشی باید بزنم. بیان روونه کار کردنش؟
    پاسخ:
     در مهر تفاوت نکند کامنت نذاشتن  😍
    +😉😘
    +آره بیان خیلی خوبه . یکم باهاش کار کنی قلقش میاد دستت؛-)
    😅😅😍😍
    + پس به زودی در این مکان یک وبلاگ افتتاح میشود! :)
    پاسخ:
    Wowww 
    Whoopee
    😍😍
    منتظریم🤗

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">