افکار معلق

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی / آخر ای ماه تو همدردِ منِ مسکینی

افکار معلق

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی / آخر ای ماه تو همدردِ منِ مسکینی

افکار معلق

خدایا
من را ببخش که گاه
قداستم را
دخترانگی ام را
نجابتم را
فراموش میکنم
خدایا
کمکم کن
آنی باشم
که تو دوستش داری ...
🌿🌸🌿
یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده

«صائب تبریزی»

حال متکلم از کلامش پیداست😎

سه شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۵۸ ق.ظ

من گفته بودم در مورد چنگیز دیگه نمی حرفم؟ من که یادم نمیاد همچین حرفی زده باشم😁

چند روز پیش که گروه بندی آزمایشگاه بیوشیمی معلوم شد من تو یه گروهی افتادم که از لحاظ زمان شروع و پایان کلاس واقعا مشکل داشتم مشکل رفت و آمد . زمان و روز بدی بود برا همه ی اعضا ولی خب واسه من که خوابگاعی نبودم بد تر بود 

به چنگیز گفتم که اگه میشه یا زمانش رو عوض کن یا منو بنداز تو یه گروه دیگه چنگیز گفت برو با اعضای گروه دیگه صحبت کن ببین کسی جاشو باهات عوض می‌کنه یا نه. 

شبش چنگیز بهم پیام داد که خانم فلانی جاتو عوض کردی یا اینکه همین لیست رو به کارشناس آزمایشگاه تحویل بدم ؟ زودتر خبر بده

منم بهش گفتم که آقای چنگیز میشه لطفاً تا فردا ساعت ده بهتون خبر بدم؟ 

بعد از اینکه چهار ساعت ایز تایپینگ بود  و معلوم نبود داره چی می‌نویسه ولی قطعا یه نامه ی بلند بالا بوده که هی ویرایشش میکرد بهم گفت نه خیرم اصلا من ساعت نه و نیم فردا کلاس دارم😈😡 

خب بنده ی خدا تو که تا ساعت یک تو دانشگاه پلاسی نمی‌تونستی خیر سرت بعد از کلاست بری لیست گروه ها رو به کارشناس بدی؟ نه واقعا نمی‌تونستی بگی خب فلانی تا قبل از نُه بهم خبر بده  حالا ده نه :| 

خب هیچ انتظاری هم ازش نداشتم همین که پیامش رو سین کردم و جوابش رو ندادم جیگرم حال اومد چون گفتن هر کلامی بعد از سخن گوهر بار اون توهین به شخصیت خودم بود پس حرفاش رو به بند کیفمم حساب نکردم 😎 

بعد از اون زنگ زدم به الف و کلی خواهش و التماس کردم که جاشو با گروه من عوض کنه چون حداقل خوابگاعی نبود و یکم باهاش صمیمی تر بودم

الف قبول کرد و من از خوشحالی داشتم میمردم

حدود دو ساعت بعد به چنگیز پیام دادم که به جای الف اسم منو بنویس تو اون گروه  اونم گفت باشه

فردا که رفتم دانشگاه فا بهم گفت که چنگیز بهش پیام داده و گفته خانم فا شما به جای خانم الف بیا تو اون گروه😓 

دهنم سرویس شد تا الف رو راضی کردم جاشو با من عوض کنه 😔 

منو میگی کارد می‌زدی خونم در نمی اومد ولی بزرگی کردم و به روی خودم نیاوردم چون فا بهم گفت قبل از اینکه من با الف صحبت کنم چنگیز از پیش خودش گفته که اون به جای الف بیاد 

بعدن فهمیدم در حالی که من این پروسه ی سخت خواهش و التماس رو میگذروندم حا هم توسط چنگیز، قاچاقی و نور چشمی بدون هیچ التماس و زحمتی به یه گروه دیگه منتقل شده😮😐

و من الله توفیق:|

  • ۹۶/۱۲/۰۱
  • همدم ماه